<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پـيـروان ولايـت ، عـاشـقـان شـهـادت</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/</link>
<description>&lt;مبادا هلهله کوفیان زمان نگذارد که صدای غربت حضرت حجت ابن الحسن ارواحنا فدا به گوش ما برسد&gt;</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 23 Dec 2009 05:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حوادث پس از شهادت علي اصغر(عليه السلام)</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2420.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;سپس امام حسين (عليه السلام) فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;«هوّن بي، ما نزل بي انّه بعين الله(13)؛ پروردگارا هر چه بر سر من مي‌آيد، در برابر چشمان توست؛ از اين رو (همگي) بر من آسان است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt; سپس ادامه دادند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;«پروردگارا اگر ياري‌ات از آسمان را از ما دريغ داشتي پس آن (نصر و ياري) را براي کسي (مهدي) که از ما بهتر است قرار ده، و انتقام ما را از اين ستمکاران بگير. و آنچه بر ما مي‌گذرد ذخيره آخرتمان قرار ده.»(14)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;و نيز گزارش شده که امام(عليه السلام) به درگاه خداوند چنين عرض کرد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;«پروردگارا! تو شاهد بر قومي هستي که آنها شبيه‌ترين مردم به رسول تو محمد(صلي الله عليه و آله) را کشته‌اند»&lt;/FONT&gt;(15)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt; به دنبال اين سخنان امام بود، كه ندايي شنيده شد: &lt;FONT color=#000080&gt;«دعه يا حسين فانّ له مرضعاً في الجنه(16)؛ اي حسين! علي را واگذار، او در بهشت دايه‌اي خواهد داشت&lt;/FONT&gt;» پس از آن امام، علي را از اسب پايين آورد و براي او با شمشير، قبري حفر فرمود و بدن کوچکش را دفن کرد. بدن کودک، غرق در خون شده بود. امام بر او نماز گزارد.(17) و نيز گفته شده که او را در کنار ساير شهيدان اهل بيت نهاد.(18)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درسي که مي‌توان گرفت:&lt;BR&gt;امام حسين(عليه السلام) علي اصغر را چون علي اکبر شبيه‌ترين مردم به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) معرفي کرد؛ از اين رو اگر علي در اين معرکه شهيد نمي‌شد، به مقام عصمت گام مي‌نهاد؛ گو اين که در آن لحظه هم آنگونه بود.&lt;/P&gt;
&lt;H4&gt;نوزادي شهيد در كربلا&lt;/H4&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;يعقوبي مي‌گويد: امام (عليه السلام) بر اسب خود سوار و عازم ميدان بود، کودکي که در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند. امام (عليه السلام) در گوش فرزند خود اذان گفت و کام او را برداشت. در آن هنگام تيري به حلق آن طفل اصابت کرد و او را به شهادت رسانيد. امام آن تير را از حلق طفل بيرون کشيد و کودک را به خونش آغشته ساخت و گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;«به خدا سوگند، تو گرامي‌تر از ناقه (ناقه صالح) در پيشگاه خداي تعالي هستي و جد تو رسول خدا، نزد خداوند گرامي‌تر از صالح پيامبر است» آنگاه بدن خون آلود کودک را نزد ساير فرزندان و برادرزادگان خود نهاد. (19)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;سماوي مي‌گويد: اين که برخي گفته‌اند حضرت علي اصغر در کربلا ولادت يافته چندان درست نيست.(20) شايد هم عبدالله رضيع در کربلا به دنيا آمده و غير از حضرت علي اصغر(عليه السلام) باشد.&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;FONT color=#808000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;پي‌نوشت‌ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;13- انه بعينک يا ارحم الرّاحمين. اللهوف، ص 50؛ الملهوف علي قتلي الطفوف، ص 169 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;14- مثيرالاحزان، ص 70؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 32، تاريخ الامم و الملوک، ج5، ص448 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;15- المنتخب للطريحي، ص 431 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;16- تذکره الخواص، ص 252 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;17- مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 32 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;18- الارشاد، ج 2، ص 108؛ مثيرالاحزان، ص 70.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=1&gt;19- تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 245. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399&gt;&lt;FONT size=1&gt;20- ابصارالعين، ص 54 .&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#003300 size=1&gt;برگرفته از كتاب ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 05:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2420</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2420.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب هفتم</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2419.aspx</link>
<description>&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;TABLE width=600 bgColor=#000000 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=250 src=&quot;http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/88/7/shab-7.jpg&quot; width=600 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 04:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2419</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2419.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قاسم بن حسن بن على بن ابيطالب</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2418.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قاسم بن حسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است كه بيش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حميد بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روايت كرده كه گفت : از ميان همراهان حسين عليه السلام پسرى كه گويا پاره ما بود به سوى ما بيرون آمد، و شمشيرى در دست و پيراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلينى بر پا كرده بود؟ بند يك از آن دو بريده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل چپش بود.&lt;BR&gt;عمرو بن سعيد بن نفيل &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ketabkhaneh/Paygah.E.F/ghadeer/tarix/maqatel_t/footnt01.htm#link80&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(80)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; ازدى كه او را ديد گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از اين كار چه مى خواهى ؟ همانهايى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفايت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا بايد به او حمله كنم ، اين را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشير را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فرياد زد: عمو جان ! و عموى خود را به يارى طلبيد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حميد گويد: به خدا سوگند حسين (كه صداى او را شنيد) چون باز شكارى رسيد و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانيد و چون شير خشمناكى حمله افكند و شمشيرش را حواله عمرو بن سعيد كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بيفكند و به يك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشير حسين عليه السلام به يك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمين حركت دهد و زير دست و پاى اسبان لگد كوب گرديد و از اين جهان رخت بيرون كشيد - خدايش لعنت كند و دچار رسوايى محشرش گرداند. &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ketabkhaneh/Paygah.E.F/ghadeer/tarix/maqatel_t/footnt01.htm#link81&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(81)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گرد و غبار فرو نشست ، حسين عليه السلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمين مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسيار و ياورش اندك است ، سپس قاسم را بر سينه گرفت و از زمين بلند كرد و گويا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمين كشيده مى شد، و همچنان او را بياورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسين افكند. من پرسيدم : اين پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابيطالب بود. صلوات الله عليهم اجمعين .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 05:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2418</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2418.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب ششم</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2417.aspx</link>
<description>&lt;/FONT&gt; 
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;TABLE width=600 bgColor=#000000 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=250 src=&quot;http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/88/6/shab-6.jpg&quot; width=600 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 04:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2417</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2417.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فدايت، عمو</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2416.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;نوشته‏اند حسن بن على عليه السلام چند پسر داشت كه اينها همراه ابا عبد الله آمده بودند.يكى از آنها جناب قاسم بود.امام حسن عليه السلام پسر ده ساله‏اى دارد كه آخرين پسر ايشان است،و اين بچه شايد از پدرش يادش نمى‏آمد چون وقتى كه پدرش از دنيا رفت گويا چند ماهه بوده است،در خانه حسين بزرگ شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ابا عبد الله به فرزندان امام حسن خيلى مهربانى مى‏كرد،شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانى مى‏كرد چون آنها يتيم بودند و پدر نداشتند.اين پسر اسمش عبد الله و خيلى به آقا علاقه‏مند است،و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچه‏ها باش،و زينب دائما مراقب آنهاست.يك دفعه زينب متوجه شد كه عبد الله از خيمه بيرون آمده است و مى‏خواهد برود پيش عمويش حسين بن على عليه السلام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زينب دويد او را بگيرد،او فرياد كرد:&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;B&gt;«و الله لا افارق عمى‏»&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمى‏شوم.آن طفل مى‏دود،زينب مى‏دود( السلام عليك يا ابا عبد الله!اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنقدر زينب دويد كه به ابا عبد الله نزديك شد.آقا فرمود:نه،تو برگرد،بگذار اين بچه پيش خودم باشد.خودش را نداخت‏به دامان حسين عليه السلام(حسين است،او خودش عالمى دارد).در همين حال، يكى از دشمنان آمد براى اينكه ضربتى به ابا عبد الله بزند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا شمشيرش را بالا برد، اين طفل فرياد كرد:&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;B&gt;«يابن الزانية!اتريد ان تقتل عمى‏»&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;؟زنازاده!تو مى‏خواهى عموى مرا بكشى؟تا او شمشيرش را حواله كرد،اين طفل دست‏خود را جلو آورد و دستش بريده شد. فرياد كرد:يا عماه!عموجان ببين با من چه كردند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;B&gt;«اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده حتى اتيك اليقين.»&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم،و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.&lt;/P&gt;
&lt;P class=allpage style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;كتاب: مجموعه آثار ج 17 از ص 297 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=allpage style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;نويسنده: شهيد مطهرى &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 07:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2416</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2416.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصیبت عبدالله بن حسن علیه السلام</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2414.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد، عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام که کودکی بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود، امام حسین علیه السلام، رفت. زینب سلام الله علیها که نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند. &lt;BR&gt;اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت:« به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت:« ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت. &lt;BR&gt;عبدالله فریاد زد:« عموجان!» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;« فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.» &lt;BR&gt;در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#808000&gt;منابع: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#808000&gt;لهوف سید بن طاووس، ص 146. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H4 style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;عبدالله بن حسن بزرگمردی کوچک&lt;/H4&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;سختى زخمها امام حسین(ع) را بر زمین نشانده بود و سپاهیان او را از هر سوى در میان گرفته بودند.&lt;BR&gt;عبداللّه بن حسن كه در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است . یاراى دیدن بیشتر این منظره را نداشت . بى اختیار به سوى عمو دوان شد.&lt;BR&gt;عمّه اش زینب خواست عبدالله را بگیرد، امّا او از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند.&lt;BR&gt;در این هنگام بحربن كعب شمشیر را بلند كرد تا بر حسین فرود آورد. عبداللّه فریاد زد: اى ناپاك، آیا مى خواهى عمویم را بكشى؟&lt;BR&gt;بحر ضربه خود را فرود آورد و عبداللّه دست خویش سپر كرد. شمشیر دست عبداللّه را&lt;BR&gt;برید و دست به پوست آویزان ماند. یادگار امام مجتبى علیه السلام فریاد زد: یا عمّاه .&lt;BR&gt;آنگاه خود را در دامن عمو انداخت. عمو او را به خود فشرد و فرمود: پسر برادر، بر آنچه بر تو نازل شده است صبر كن و اجر خود را از خداوند بخواه، كه خداوند تو را به پدران پاكت ملحق كند.&lt;BR&gt;در همین حال كه عبدالله بر دامن عمو بود حرملة بن كاهل تیر به سوى او افكند و او را به شهادت رساند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 06:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2414</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب پنجم</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2412.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;TABLE width=600 bgColor=#000000 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=250 src=&quot;http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/88/5/shab-5.jpg&quot; width=600 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 04:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2412</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2412.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2415.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.? &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. &lt;/P&gt;
&lt;H5 dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;شرح شمع صفحه199 &lt;/FONT&gt;&lt;/H5&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 06:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2415</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2415.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب چهارم</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2413.aspx</link>
<description>&lt;/FONT&gt;  
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;TABLE width=600 bgColor=#000000 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG height=250 src=&quot;http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/88/4/shab-4.jpg&quot; width=600 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 04:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2413</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2413.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یا رقیه</title>
<link>http://motemassekin.blogfa.com/post-2402.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;آن شب سپهر دیده ی او پر ستاره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;داغ نهفته در جگرش بی شماره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در قاب خون گرفته ی چشمان خسته اش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;عکس سر بریده و یک حلق پاره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;شیرین و تلخ خاطره های سه سال پیش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;این سر نبود بین طبق ، جشنواره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;طفلک تمام درد تنش را زیاد برد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حرفی نداشت ، عاشق و گرم نظاره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;با دست خسته معجر خود را کنار زد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حتی کلام و درد ِ دلش با اشاره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;زخم نهان به روسری اش را عیان نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;انگار جای خالی یک گوشواره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دستش توان نداشت که سر را بغل کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دستی که وقت خواب علی گاهواره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در لابه لای تاول پاهای کوچکش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هم جای خار هم اثر سنگ خاره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ناگاه لب گشود و تلاطم شروع شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دریای حرف های دلش بی کناره بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کوچکترین یتیم خرابه شهید شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اما هنوز حرف دلش نیمه کاره بود&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 07:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motemassekin&amp;postid=2402</comments>
<dc:creator>motemassekin</dc:creator>
<guid>http://motemassekin.blogfa.com/post-2402.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
