
اى كاش بيشتر از اين اشتباه نمى كرديم، و چاه محض را، راه محض نمى ديديم و نمى رفتيم! حيوانات راه خود را مى دانند، از همان راه كه آمده اند بدون توقف و اشاره و پيش و پس و بدون انحراف، راه خود را طى مى كنند و به مقصد مى رسند، امّا انسان كه اشرف مخلوقات است، «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(1)؛ (بلكه آنان گمراه ترند.) براى او بدترين فحش ها (خ ـ ر) است، با اين كه افراد اين حيوان در كنار هم راحت زندگى مى كنند، امّا افراد بشر، حاضر نيستند طورى زندگى كنند كه مزاحمتى با هم نداشته باشند! اگر دين، خدا و شرع نباشد، عقل كه هست، آيا درست است كه سر سفره ى نعمت هاى الهى بنشينيم و بدتر از چهار پايان به هم رحم نداشته باشيم و بگوييم:
«أَلْحُكْمُ لِمَنْ غَلَبَ؟!»
حكومت از آن كسى است كه غلبه كند!
و با اين حال خود را اشرف مخلوقات بدانيم، يعنى اشرف و برتر از همه ى انسان ها كسى است كه تير و تفنگ بيشتر، و چنگ و دندان تيزتر و قوى تر داشته باشد، و كسى كه ديگران را مى كشد و نابود مى كند و ابزار و وسايل كشتار جمعى بيشتر و قوى تر در اختيار دارد، در دنيا آقاتر از همه است!
1. سوره ى اعراف، آيه ى 179؛ سوره ى فرقان، آيه ى 44.
انسان می تواند مقامات مطلق انبیا (علیهم السلام) غیر از مقامات مختصّۀ انبیای خاص (علیهم السلام) را حایز گردد. [در محضر بهجت:1/35]
خدا کند در ما عشقی پیدا شود به مجموع قرآن و عترت، تا اوّلاً بتوانیم یگانگی قرآن و عترت و معجون مرکّب از آن دو را بیابیم؛ و ثانیاً در مقام پیروی و عمل، با توجه به آن دو و بر محور آن دو، طواف عاشقانه بنماییم و بدانیم که آنها از هر معشوقی بیشتر شایستۀ عشق ورزی هستند. [در محضر بهجت:1/33]

به حسب ظاهر عدّه اى تا قيامت از مخالفت با مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دست بر نمى دارند.
آقا سيّد عبدالهادى شيرازى ـ رحمه اللّه ـ روزى دو زانو نشست و مفصّل به ردّ و ايراد مخالفان پرداخت. اين كه ايشان آن همه طول داده بود با اين كه كسى هم در مقابل ايشان نبوده است، براى اين است كه نادان بسيار است، و بايد در هر زمان به خودمان نگاه كنيم و ببينيم كه آيا ما از دايره ى نادان ها بيرون هستيم يا خير!
از اين كه منحرف زياد مى بينيم، ممكن است خداوند بگذرد؛ چرا كه اسلاف و مُلاّهاى آن ها روايات بسيار در مدح اصحاب جعل كرده اند، و عمليّاتشان هم چندان بطلانشان را نشان نمى دهد، و توده ى مردم با اين كه مى بينند، اما قاصرند و نمى فهمند كه آن ها واضحات و ضروريّات را انكار مى كنند.
اين گونه نيست كه كسى كه داخل تشيّع شد ديگر از مذهب حق بر نمى گردد، مخصوصا كسانى كه دور دست باشند؛ زيرا الى ماشاءاللّه قاصرند و ضروريات را هم نمى فهمند، و كسانى هستند كه اگر به آن ها گفته شود:
سه ضرب در چهار مساوى است با هفت به رفيق بغل دستش نگاه مى كند و از رفيقش مى پرسد كه آيا اين شخص راست مى گويد يا خير!
بدين ترتيب، هر راهى را براى آن ها واضح نماييم، ديگران فردا آن را به آسانى از آن ها مى گيرند.
هم جنسی و هم شکلی و اختلاط با کفّار، تسلط و حکومت آنها را بر مسلمانان آسانتر می سازد. [در محضر بهجت:1/32]

غصّه ى ما از اين است كه رجالى را ديده ايم كه اهل علم و عمل بودند و در لباس، مسكن و خوراك و... ساده، بى آلايش و زاهد بودند.
بزرگانى از علما بودند كه از سهم امام ـ عليه السّلام ـ مصرف نمى كردند، و اهل علمى بودند كه از افاضل علما و صاحب مصنّفات بودند، ولى اصلاً لباس اهل علم را به تن نمى كردند.
از جمله مرحوم قاموسى كه ملبّس به لباس تجّار بود و تنها در وقت نماز لباس مى پوشيد و عدّه اى از مقدّسين به ايشان اقتدا مى كردند، و هيچ اعتنايى به جماعت هاى اطراف و جلو و عقب و چپ و راست نمى شد، در حالى كه جماعت ها در صحن مطهّر حضرت امير ـ عليه السّلام ـ به هم پيوسته بود، به طورى كه معلوم نمى شد، مأمومين به كدام امام جماعت اقتدا كرده اند و جزو كدام جمعيت و جماعت هستند.
حسرت ما از اين است كه عدّه اى از علما را ديده ايم كه تفاوت ميان ما و آن ها بسيار است، به حدّى كه گويى ميان ما و آن ها به اندازه ى چند صد سال فاصله است.
1. سوره ى شمس، آيه ى 8.
چه كنيم تا حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ از پس پرده بيرون آيد؟
ما بايد امضا و تعهّد بدهيم و موافقت دسته جمعى كنيم كه امام غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را در عمل به دستورات دينى يارى و نصرت كنيم و نقض عهد و پيمان شكنى نكنيم، تا او از پس پرده بيرون بيايد.
خوشا به سعادت کسی که با حال خوب از دنیا برود و در آخرت، خوب مورد استقبال قرار گیرد! [در محضر بهجت:1/30]

مؤلّف كتاب صواعق محرقه خيلى در اوّل به شيعه و رافضه بد مى گويد، از جمله اين كه آن ها را اهل بدعت مى نامد، و با استناد به رواياتى از طريق خودشان، به خصوص به كسانى كه اصحاب را سبّ مى كنند، بد مى گويد.
البته روشن است كه استدلال آن ها با استناد به رواياتى كه خود آن ها در نقل آن متفرّد هستند، مورد قبول ما نيست. از آن گذشته، اين روايات با درايات مخالف است، زيرا اگر اصحاب همگى خوب باشند خواه ايمان آورده باشند و يا خير؛ در اين صورت تمام اهل مدينه از اصحابند! هم چنين ما مى گوييم: شما كه اين گونه روايات را قبول داريد و مخالفت با اصحاب و سب آن ها را جايز نمى دانيد بلكه حرام مى دانيد، چرا با على و حَسَنَيْن ـ عليهم السّلام ـ مخالفت كرديد؟!
مگر آن ها از اصحاب نبودند. در صحاح شما آمده است كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ به عدّه اى از همان اصحاب كه شما آن ها را درستكار مى دانيد و از آن ها متابعت مى كنيد، فرمود: «قُومُوا عَنّى!» ( مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474؛ ج 30، ص 531، 536، 538 و 545؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 87 . ) از نزد من برخيزيد و برويد! لذا ما نيز از حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ تبعيّت مى كنيم و به آن ها مى گوييم: «قُومُوا عَنْهُ»؛ و طردشان مى كنيم! و آنگهى در صورت مقابله و رو در رويى و مقاتله ى اصحاب با يكديگر، چگونه به خود حق مى دهيد كه برويد و با يكى از آن اصحاب همكارى كنيد و ديگرى را به قتل برسانيد، امّا حق نداريد كه به آن ها بد بگوييد و آن ها را سبّ كنيد؟! قتل اصحاب آرى اما سب آن ها نه؟! چنان كه در جريان شورى، عمر گفت: اگر مخالفت كردند هر شش نفر را به قتل برسانيد، امّا سبّ آن ها جايز نيست! و ديگر اين كه خود صحابه همديگر را سبّ مى كردند، چنان كه عمر براى يكى از واليان نوشت: «يا عَدُوَّ اللّه !» ( تا آن جا كه تفحّص نموده ايم اين سخن را عمر در يك مورد خطاب به «ابوهريره» گفته است، ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 165؛ الصراط المستقيم، ج 3، ص 243. نيز در جاى ديگر خطاب به «خالد بن وليد» گفته است. ر.ك: بحارالانوار، ج 30، ص 485؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 179؛ الصوارم المهرقة، ص 86. ) اى دشمن خدا! چرا فلان كار را نكردى، چطور سبّ كردن پيشوايان شما جايز است، ولى ما اگر بدگويى كنيم، مى گوييد: سبّ جايز نيست. خوب است انسان جواب استدلال هاى آن ها را به بچّه ها حواله كند، كودكانى كه فقط سواد نوشتن را داشته باشند؛ از اين رو بنده بدم نمى آيد كه صواعق ابن حجر منتشر شود، چون كتاب خودشان است كه تناقض هاى آنان را عليه خودشان ارايه مى دهد.
هر شب، در عوالمی از بزرخ می رویم که هیچ اختیارش دست ما نیست... با این همه، این گونه از مرگ غافل هستیم! [در محضر بهجت:1/29]

گويا خوابيم! آيا نمى شود از اين خواب بيدار شويم! چه خوب است در هر شهرى و دهى و مجتمعى، مهمانخانه هاى مجّانى براى فقرا و مساكين باز شود، مثلاً اگر صد هزار نفر روزى حداقل يك تومان بدهند تا براى فقرا صرف شود، خدا مى داند چه قدر افراد را مى توان با آن تأمين كرد!
در عرب هاى باديه نشين و دهات و روستاهاى عراق و نيز بين نجف وكربلا قبلاً در هر يك فرسخ ـ و يا كمتر و بيشتر ـ يك مُضيف(1) بود كه از رهگذران و زايران پذيرايى مى كردند، حتّى اگر انسان در آن جا يك وعده نهار يا شام نمى خورد، ناراحت مى شدند. هركس به اندازه ى وُسع خود، مُضيف خود را اداره مى كرد، بعضى گوسفند مى كشتند، عدّه اى مرغ و خروس و...
از مكارم اخلاق هرچه به ما به ارث رسيده بود، از دست داديم. به فكر جمع آورى پول و مال و لوازم غيرضرورى زندگى شديم و دست از انفاقات برداشتيم.
شخصى مى گفت: عمويم يا پدرم در عشّار ـ نزديكى بصره ـ در محلّى مُضيف دارد، هر سال صد طغار جو براى مخارج مُضيف كنار مى گذارد، به طورى كه اگر محصولش هشتاد طغار باشد، بيست طغار تهيّه مى كند و به آن اضافه مى كند، هر چند قرض بگيرد. اگر گوشت يا خرما و يا ماست و يا دوغ هم بود، به آن ضميمه مى كند.
بنده يكى دو مرتبه به اين مُضيف ها رفته ام، صاحب يكى از مضيف ها اهل علم بود، و يكى ديگر نبود و وضع مضيف او هم مثل مضيف اوّلى خوب نبود، پسرى داشت به نام عبداللّه .
آيا اگر در همه ى بلاد اسلامى اين گونه مهمانخانه ها برقرار مى بود، مرام كمونيستى مى توانست در آن ها رخنه كند؟! آيا اگر خمس و زكات ها داده مى شد، وضع مسلمانان اين گونه بود؟! در روايت است كه:
«إِنَّهُ لَوْ كانَ الْعَدْلُ، مَا احْتاجَ هاشِمِىٌّ وَ لا مُطَّلِبِىٌّ إِلى صَدَقَةٍ.»(2) اگر عدل و داد اجرا مى شد [و خمس اموال به سادات داده مى شد]، هيچ كس از خاندان هاشم و مطّلب به زكات نيازمند نمى شدند.
از بعضى از آخوندهاى عرب شنيدم كه مى گفتند: گاهى اتفاق مى افتاد كه شخصى يك سال در اين مُضيف ها مى ماند! آرى، ما جهالت عمدى داريم و نمى دانيم از روى عمد است و يا از روى مصلحت. بعضى به حدّى باحيا هستند كه با همه ى نادارى و بيچارگى حاضر نيستند نياز خود را اظهار كنند. آيا نبايد همسايه ها و همكارها به اين گونه افراد رسيدگى كنند و از حال آن ها اطّلاع داشته باشند؟!
1. مهمانخانه ى عمومى و مجّانى.
2. تهذيب، ج 4، ص 59؛ استبصار، ج 2، ص 36؛ وسائل الشيعة، ج 9، ص 276.
خدا مى داند چه قدر از آثار اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در روى زمين و يا زير آن است و به ما نرسيده؛ زيرا خود آنان و دوستانشان در حال اِخفا و خوف بوده اند، چه برسد به دشمنان و خلفا و حكّام جور كه از حسد و دشمنى آثار آنان را مخفى مى كردند.
واى بر ما اگر مثل دشمنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ باشيم و قدر آن ها و قدر آثار آن ها را ندانيم!

انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است، و سلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال است، و لذا غير از معصومين ـ عليهمالسّلام ـ همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب(1) را آسان كند؟
از امورى كه خيلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مىكند و آيا اين حال مثل حالت اول است، يا خير؟
فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق، مقرّب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطهى دوستى داشته باشيم، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است؟!
در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟! انسان كدام را اختيار مىكند و محبّت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با كدام طرف است؟
به حسب ظاهر بنده ى مطيع، پشتيبانش مثل كوه ، محكم و استوار و منبع همه ى خيرات است، و بنده ى عاصى پشتيبانش محتاج تر از او و دشمن دانايى (شيطان) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است! صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى كريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم.
اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اين كه ديده ايم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم.) و كراماتى از اين قبيل را داشته اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا ـ عليهمالسّلام ـ هم ندارد، بلكه هر كه از آنها متابعت كند، مىتواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آنها دست يابد، البته بدون تحدّى نبوّت و كذابيّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غنى و قادر و كريم و . . . رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچگاه به معصيت تمايل پيدا نمى كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم، و از هر چيز محروم گرديم!
بنابراين، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجّه شويم و يقين كنيم كه طاعت، نزديكى به تمام نعمتها و خوشىها و دارايى ها و عزّتها و... است، و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...
1. انجام طاعت و ترك معصيت.
2. سوره ى آل عمران، آيهى 49.
قبل از رسيدن آقا سيّد عبدالهادى شيرازى ـ رحمه اللّه ـ به مرجعيّت، در حضور ايشان سخن از قحطى و گرانى شد.
فرمود:
«وَ لِلَّهِ خَزَآ ئنُ السَّمَـوَ تِ وَ الاْءَرْضِ» گنجينه هاى آسمانها و زمين از آن خداست.(1)
به چيزى غير از توكّل و ياد خدا براى انسان آرامش حاصل نمى شود. و چيزى غير از اعراض از ياد خدا و غفلت، زندگى را تلخ و ناگوار نمى كند.
1. سوره ى منافقون، آيه ى 7.
اين نكته از معلومات و واضح و آشكار و از مسلّميّات شرع است كه چنان چه مسلمانى ديد كه مسلمانى گرفتار است و با اندك همت، گرفتارى او رفع مى شود، در اين صورت اگر همت نكند، معاقَب خواهد بود.
از پنجاه ميليون نفر شيعه كه در ايران است، حدّاقل ده ميليون نفر الآن مى توانند، دست كم ماهى يك تومان در صندوق خيريّه بريزند. اگر كسى بگويد كه اين مقدار را هم نمى توانم، دروغ مى گويد! آيا با اين پول هاى ذخيره شده، نمى توان گرفتارى هاى ضرورى اهل مملكت را رفع نمود؟!
نمى دانيم از دست خودمان به چه كسى شكايت كنيم؟!
با اين حال، به هر كس كه بگوييم شما متصدّى جمع آورى تبرّعات و انفاقات براى محرومين و محتاجان باشيد، مى گويد: ما از همه محتاجتر هستيم؟ بهاييها كه از دين هيچ ندارند جز تعاطف از راه كمك كردن مردم را به مرامشان دعوت مى كنند. وقتى مى فهمند كسى ضعيف و محتاج است، از او دستگيرى مى كنند. مثلاً به او مى گويند در فلان مكان بنشين سيگار وكبريت بفروش، و مى آيند و عوض يك ريال يك تومان به او مى دهند تاپس از چند روز مستغنى شود. و يا وقتى مى ديدند شخصى از هم مذهب هاى آن ها ضعيف است، فورا در اداره يا كارخانه اى، كارى براى او پيدا مى نمودند. چرا ما تعاطف نداريم، و اين همه با رخاء و گشايش يكديگر دشمنيم؟!

در روايت آمده است: «إِعْرِفُوا اللّه بِاللّه ، وَ الرَّسُولَ بِالرِّسالَةِ.» ( 1 ) خدا را به خدا، و رسول را با رسالتش بشناسيد.
جمله ى «إِعْرِفُوا اللّه باللّه » مى خواهد بگويد كه بدانيد خدا از همه ى تعريف ها اَجَلّ وَ اَظْهَر وَ اَعْرَف است، و ممكن است براى ديگران با تعريف انبيا ـ عليهم السّلام ـ اَجَلّ و اَعْرَف شود، و براى عدّه اى از باب «وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ» ( 2 )؛ (دل هايشان را استوار داشتيم.) باشد. و جمله ى «وَ الرَّسُولَ بِالرِّسالَةِ» مى خواهد بگويد كه رسالتش را ببينيد و از آن پى ببريد كه از جانب خداست، يعنى ببينيد آيا ادّعايى كه مى كند درست است يا خير. چنان كه تورات و انجيل اصلش گوياى آن است كه از خدا نيست، و معلوم است كه اناجيل، حكايتِ بيانات حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ است؛ البتّه انجيل برنابا كه نصارى آن را قبول ندارند چنين نيست.
براى نمونه در آن جا آمده است كه: «برادرم موسى ـ عليه السّلام ـ مى فرمود: معصيت خدا را نكنيد، ولى من مى گويم فكر معصيت را هم نكنيد.» ( 3 ) آيا اين كلام سخن آدمى است؟ اين كلام و نامه از خداست و هر نامه اى صاحبش را معرّفى مى كند. بنابراين، عبارت «وَ الرَّسولَ بِالرِّسالَةِ» يعنى تمام آن چه را كه كتب گذشته دارد به ضميمه ى معجزات ديگر را داراست، ببينيد و خوب هم ببينيد و بعد رسول را بشناسيد. آقايى مى گفت: عيالم بدون داشتن شرافت خانوادگى به من مى گويد: حيف از من كه گرفتار تو هستم! آيا حيف از قرآن نيست كه بر ما نازل شده. ما كه قرآن و شاهنامه در نظرمان فرقى ندارد؟!
1. اصول كافى، ج 1، ص 85؛ بحارالانوار، ج 3، ص 270؛ ج 25، ص 141؛ توحيد صدوق، ص 285.
2. سوره ى كهف، آيه ى 14.
3. اين مطلب در مورد كراهت سوگند راست يادكردن و فكر زنا از حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ نقل شده است. ر.ك: كافى، ج 5، ص 542؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 318؛ بحارالانوار، ج 14، ص 331.
كسانى بودند هم چون مرحوم آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ـ رحمه اللّه ـ و مرحوم شيخ فضل اللّه نورى كه دوربين و آينده نگر بودند و مى گفتند: مشروطه، «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِهَا باطِلٌ.» (1) سخن حقّى است ولى باطل از آن اراده شده است. ولى ديگران آخر مطلب را از اول كار نمى ديدند كه چگونه هر كس پول بيشتر صرف كند وكيل مى شود و دين و دنياى مردم را در اختيار مى گيرد. درباره ى حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در روايت داريم: «إِنَّ اللّه أَدَّبَ نَبِيَّهُ ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ... وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ دينِهِ.» (2 ) خداوند، پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را تربيت نمود سپس امر دينش[تشريع و قانونگذارى] را به او واگذار كرد.
ولى ما مى خواهيم با پول و بذل سفره هاى غذا به مقام قانونگذارى برسيم، نه بر پايه ى ارزش ها و شايستگى ها و تربيت دينى و ارجحيت. بساط زر و زور مشروطه فقط براى اين بود كه ايران از حلقوم روسيه به حلقوم انگليس سرازير شود، كه شد، به همان ملاك هم آمريكا از دست انگليس گرفت، يعنى با ملاك سرمايه دارى بيشتر و خرج و وعده و رشوه ى بيشتر و... خدا به ما در جزئيّات و كليّات امور، تنبّه و بيدارى عطا كند.
1. نهج البلاغه، ص 82 و 504؛ بحارالانوار، ج 32، ص 532 و 537 و 538 و 388؛ ج 72، ص 357.
2.بحارالانوار، ج 17، ص 7و8؛ ج 63، ص 485؛ ج 76، ص 171؛ ج 101، ص 342؛ وسائل الشيعة، ج 26، ص 142.

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366]
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18]
آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101]
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]
هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133]
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65]
روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند . گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]
«فَلَوْلاَآ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ»(1) پس اى كاش زمانى كه گرفتارى ما رسيد، تضرّع مى كردند! 
در شدايد و سختى ها و گرفتارى ها همه مى گويند:
يااللّه ! معروف است كه در مواقع طوفان، در كشتى از همه ـ مرد و زن و بِرّ و فاجر ـ ضجّه بلند مى شود. آرى، در حال بلا و گرفتارى و شدايد، حتى از غير نمازگزارها، بلكه غير مسلمان ها التجا ظاهر مى شود.
آيا با اين همه بلاها كه بر سر مسلمان ها مى آيد، نبايد حال التجا براى ما پيش بيايد؟! و يا اين كه باز هم منتظر باشيم كه حالت شدّت و بلا از اين هم بيشتر و بدتر شود؟!
بله، ما بايد در حال رخاء، حالت ابتهال و تضرّع و توسّل داشته و ملتجى و شاكر باشيم، تا در حال شدّت و گرفتارى به فرياد ما برسند؛ وگرنه همان بلا و گرفتارى به سراغ ما مى آيد؛ زيرا كفّار و دشمنان ما آرام و قرار ندارند، بلكه همين الآن نقشه ى پنجاه سال بعد ما را مى كشند.
آيا نبايد در حال رخاء ملتجى باشيم و يا اين كه مانند كافرها باشيم كه فقط در حال شدّت ملتجى مى شوند، و فقط در حال جنگ و شدايد به كليسا مى روند؟! آيا نبايد در فكر باشيم و با تضرع و زارى براى ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقيقى، حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ دعا كنيم؟!
1. سوره ى انعام، آيه ى 43.

ما خود را از اطرافيان و دوستان آن حضرت مى دانيم، ولى در اين امر، يعنى دعا براى تعجيل ظهور او مسامحه مى كنيم! ظهور آن حضرت اَهَمّ حاجات ما است، ولى ما «عَجِّل فَرَجَهُ»(1) مى گوييم، فقط براى اين كه بفهمانيم مجلس ختم شد، و يا اين كه در موارد ازدجام مردم صلوات مى فرستيم، تا مردم جا به جا شوند، نه اين كه جدّا بخواهيم صلوات بفرستيم، بلكه داعىِ بر داعى است. با اين كه مى دانيم او واسطه ى بين ما و خدا است، مَعَ ذلك به فكر او نيستيم! اى كاش مى دانستيم كه احتياج او به ما و دعاى ما براى او، به نفع خود ما است؛ وگرنه قرب و منزلت او در نزد خدا معلوم است.
1.تهذيب، ج 3، ص 120؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 74 و 93؛ بحارالانوار، ج 53، ص 95 و 187؛ ج 83، ص 61 و 62، 284؛ ج 91، ص 41؛ ج 92، ص 327؛ ج 95، ص 110 و...

وليد بن عبدالملك از بنى مروان، كه مدعى خلافت رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ بود، مى گفت: زمانى كه شراب مى خورم زن ها را نزديك من نياوريد، موسيقى كار آن ها را مى كند. در روايت آمده است:
«أَلْغِناءُ تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللّه .» (1) آواز خوانى انسان را از ياد خدا باز مى دارد. گفته اند: شراب، با اين كه در ابتداى تناول آن بسيار تلخ و تيز به نظر مى رسد و تنفّر طبع از شرب آن حاصل مى شود و بايد چيزى روى آن خورده شود، ولى بعدا موجب نعشه و خروج از غم هاى اين عالم و چه و چه مى شود؛ ولى سرانجام چه بسا كسى كه شراب خورده چاقو در دست گرفته و يكى از نزديكان خود را زخمى كند و يا به قتل رساند؛ به خلاف ترياكى كه بى حال و سست مى شود. آيا لذّت شب نشينى ها و اختلاط زنان و مردان و تناول مشروبات و عيش هاى نامشروع، با لذّت انس با خدا و مناجات با او برابر است؟ اين لذّت همه ى آن لذّت ها و تمام كمالات آن عيش ها را دارد، و اصلاً نقص هاى آن ها را ندارد. در انجيل برنابا دارد: شبى حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ مشغول تهجّد و توغّل در عبادت شد: «حَتّى صارَ كُلُّ شَىْ ءٍ لَهُ عُرْيانا مَكْشوفا.»
تا اين كه واقعيّت تمام اشيا براى او نمايان و مكشوف گشت. يكى از آقا زاده ها مى گفت: «در عرض چند دقيقه، حرم كربلا يا اهل حرم را مشاهده كردم.» چه مطالبى چه كشفيّاتى؟ بعضى متوجّه به بعض، و بعضى متوجّه به حضرت، چه چيزها را مشاهده نمودم!
1.بحارالانوار، ج 10، ص 365؛ تحف العقول، ص 422، روايت منقول از امام رضا ـ عليه السّلام ـ كه در شمار گناهان كبيره مى فرمايد: «... وَ المَلاهى الَّتى تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللّه مِثْلُ الغِناءِ وَ ضَرْبِ الاْءَوْتارِ...».
خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خیر بنویسد و خود را شریک گرداند؛ زیرا فردای قیامت معلوم نیست کدام قبول و کدام ردّ می شود! [در محضر بهجت:1/28]
ما در عزم به طاعت، عازم به رفاقت و دوستی و همنشینی با غنیّ قادر و دانای کریم هستیم؛ و در عزم بر معصیت، عازم به رفاقت و همنشینی با فقیر عاجز جاهل و لئیم. [در محضر بهجت:1/13]
در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است بین این که: با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دکتر و خزانه و ثروت... به دست او است مجالست کنیم، یا با کسی که هیچ ندارد؟[در محضر بهجت:1/13]
خدا می داند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات، چه حالی دارند؛ و خاموشی فکر، چگونه آنها را در اثر مشاهدۀ انوار الهی می سوزاند ولو در مدت کوتاه! [در محضر بهجت:1/11]
برخی از مقربین، از شوق لقای بهشت مرده اند؛ زیرا شنیدن آیات رحمت و نعمت و یا عذاب و نقمت، در انسان موحّد تکویناً اثر می گذارد... [در محضر بهجت:1/11]
خدا کند گرمی باطنی و اُنس باطنی به قرآن و دین و مقدمات و لوازم دینداری داشته باشیم و کتاب و عترت، ما را کافی باشد، تا حقّانیّت دین نزد ما یقینی گردد. [در محضر بهجت:1/10]
بلی می شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگویید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی زَوجَةً صالِحَةً: خداوندا، زن شایسته ای را روزی من کن!) یا بگوید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند نیکوکاری را روزی من کن!)[فریادگر توحید:213]
در جایی دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و این منافاتی ندارد که در مرآی مردم باشد. کانّه وقتی بنده با خدا خلوت می کند، خالق هم با او خلوت کرده است![نکته های ناب:88]
ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزلۀ کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم، خارج شود.[نکته های ناب:84]
چه قدر تناسب دارد تکبیر برای ورود به نماز، و تسلیم برای خروج از آن! ... در تکبیر، اکبر مناسب است... یعنی تمام امور دنیا و همۀ بزرگها را کنار بگذارید، چون خداوند متعال اکبر است... نمازگزار، با تکبیر، در حرم الهی وارد می شود؛ ولی ما چه می دانیم که اینها یعنی چه! در روایت است که: (لَو عَلِمَ المُصَلِّی مایَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار می دانست که از جلال الهی چه چیزهایی او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روی برنمی گرداند!)[نکته های ناب:84]
وقتی بنده از پیشگاه مقدس حضرت حقّ باز می گردد، اولین چیزی را که سوغات می آورد، سلام از ناحیۀ او است. در دعای مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِلیکَ یَرجِعُ، وَیَعُودُ السُّلامُ، حَیِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامی و سلام از ناحیۀ تو است و به سوی تو باز می گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحیۀ خود تحیّت گوی!)[نکته های ناب:83]
معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین چیز است... همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم... وقتی نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است![در خلوت عارفان:103]
سؤال: گاهی اوقات در عبادات، ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم؛ علاج آن چیست؟
جواب: بسمه تعالی، علاج، این است که ریا بکند؛ ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: این نکته را دریاب، اگر اهلش هستی!)[به سوی محبوب:70]
از حدیث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها فی الآخِرَة: در دنیا به عبادت من متنعّم شوید، زیرا در آخرت، به همان متنعّم خواهید بود.) بر می آید که عبادات، قابلیّت تنعّم را دارد؛ ولی ما عبادات را به گونه ای به جا می آوریم که گویا شلاّق بالای سرِ ما است... گویا داروی تلخی را از روی ناچاری می خوریم. [در محضر بهجت:1/350]
در کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَیءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز می باشد.)
مشاهده کرده ایم که علمای بزرگ در حال نماز، عجیب و غریب بودند، به گونه ای که گویا آن انسانِ خارج از نماز نیستند! [در محضر بهجت:1/92]
اگر کسی با وجود این همه مشوِّقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال، از آنها بهره مند نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن برای اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمی شوند.[نکته های ناب:82]
سؤال: مستدعی است جملۀ کوتاه و رسایی دربارۀ نماز، مرقوم فرمایید که نصبُ العین ما قرار گیرد.
جواب: بسمه تعالی، از بیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبۀ عُلیا، کلام معروف از معصوم (علیهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) برای کسانی که یقین به صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را ...[به سوی محبوب:64]
سؤال: برای این که در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟
جواب: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهید.[به سوی محبوب:63]
سجده، غایت خضوع است؛ یعنی ما هیچ و در پیش تو خاک هستیم.[فیضی از ورای سکوت:77]
سؤال: می خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببینم تا با آن نور حرکت کنم.
جواب: بسمه تعالی، با شرایط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهید؛ در پاداش چه خواهند کرد، به ما مربوط نیست![به سوی محبوب:62]
همین امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضی را بر سماوات می رساند، و برای عده ای هیچ خبری نیست! برای بعضی اعلی علّیّین است، و برای بعضی هیچ معلوم نیست که آیا این معجون، شور است و یا شیرین! [در محضر بهجت:1/283]
همین نماز را که ما با تهدید به چوب و تازیانه و عقوبت جهنمی شدن در صورت ترک آن، انجام می دهیم، آقایان [اولیاء] می فرمایند: از همه چیز، لذیذتر است! [در محضر بهجت:1/122]
اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسطۀ خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق می شود، کار تمام است![برگی از دفتر آفتاب:139]
یکی از عوامل حضور قلب این است که: در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ (باصره، سامعه و...) خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدماتی را فراهم کرد! باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم![برگی از دفتر آفتاب:133]
این احساس لذت در نماز، یک سری مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سری مقدمات در خود نماز. آن چه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که: انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. و معصیت، روح را مکدّر می کند و نورانیّت دل را می برد. و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند.[برگی از دفتر آفتاب:133]
از آیِۀ شریفۀ (اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ [عنکبوت:45] نماز، انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز می دارد.) استفاده می شود که (لا صَلاةَ لِمَن لایَنتَناهی عَن الفَحشاءِ وَالمُنکَر: کسی که از کارهای زشت و ناپسند خودداری نمی کند، واقعاً نمازش نماز نیست!) [در محضر بهجت:2/83]
سؤال: در نماز شب و سحرخیزی، قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، کسالت در نماز شب به این رفع می شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق (به خواندن آن نشدید)، قضای آن را به جا آورید. [به سوی محبوب:77]
سؤال: برای توفیق نماز شب چه کنیم؟
جواب: با قرائت آیۀ آخر کهف و اهتمام به این امر اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف می شود [قبل از نیمه شب به جا آورده می شود.] [به سوی محبوب:77]
گوی سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفیانه![به سوی محبوب:68]
اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریّه و باطنیّه است. و از راههای اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر (عج) است.[به سوی محبوب:64]
سؤال: برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملی بفرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، در آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید![به سوی محبوب:63]
سؤال: اجمالاً بفرمایید حضور قلب، چگونه حاصل می شود؟
جواب: بسمه تعالی، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصیل می شود و از آن جمله، تبدیل فرادا به جماعت است. تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات غفلت به خود فشار نیاورد؛ و در اوقات حضور، اختیاراً آن را از دست ندهد.[به سوی محبوب:62]
قیام بنده در نماز، اظهار عبودیّت و سکون است، و این که هیچ حرکتی از خود ندارد؛ و سجود غایت خضوع است.[نکته های ناب:83]
شاید حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبیت – سیر باشد؛ به این نحو که هر نمازی از نماز قبلی بهتر، و نماز قبلی زمینه ساز نماز بعدی باشد.[نکته های ناب:81]
ما عظمتی نداریم، همین اندازه عظمت داریم که می ایستیم؛ بعد همین را در رکوع، نصفه می کنیم؛ و بعد به سجده و خاک بر می گردیم. [نکته های ناب:83]
نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقای او، نه تنها به سراغ حبشیّه [زن زشت، کنایه از غیر خدا] نخواهد رفت، که خیال او را هم نخواهد کرد. [نکته های ناب: 82]
قُرب، مراتبی دارد و بالاترین آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبی است که بالاترین آنها نماز است. [نکته های ناب: 78]
تمام لذتها روحی است؛ و آن چه از لذات که در طیب [عطر] و یا از راه نساء به صورت حلال تکوینا ً مطلوب است، بیش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. [در محضر بهجت:2/392]
نماز، اعظم مظاهر عبودیّت است که در آن، توجه به حقّ می شود. [در محضر بهجت:2/377]

