
ادامه مطلب...
سوال 1: غدیر چه معنایى دارد؟
سوال 2: چرا حادثه عظیم بیعت مردم با امام على (علیه السلام) با نام غدیر معروف شد؟
سوال 3: آیا واقعه غدیر با نامهاى دیگرى نیز آمده است ؟
سوال 4: حادثه عظیم در چه روزى تحقق یافت ؟
سوال 5: پس از كدام مراسم مهمى غدیر شكل گرفت ؟
ادامه مطلب...
به خدا سوگند! ولایت و رهبرى براى على علیهالسلام است
ليس من اذنب يوما بامام كيف من اشرك دهرا و كفر؟
(از قصيده ملا مهر على خويى)
چنانكه در فصل يكم اين بخش بثبوت رسيد موضوع امامت موهبت و منصب الهى است و اين مقام بظالمين نميرسد زيرا خداوند در برابر تقاضاى حضرت ابراهيم كه عرض كرد از ذريه من هم امامانى قرار بده فرمود:لا ينال عهدى الظالمين (1) يعنى عهد من (امامت) بظالمين نميرسد و منظور از ظلم در اين آيه تنها ستم بديگرى نيست بلكه ظلم در برابر عدل و بمعناى وسيع آن بكار رفته است همچنانكه در تعريف عدل ميگويند قرار دادن هر چيزى در جاى خود او ظلم نيز قرار دادن هر چيزى در جاى غير خود ميباشد و بالاترين درجه آن شرك بت پرستى بجاى توحيد و خدا پرستى است كه خداوند فرمايد:ان الشرك لظلم عظيم و همچنين فرمايد:
ادامه مطلب...
عاشقان امیرالمؤمنین در تمام دنیا با کتاب الامام علی، صوت العدالة الانسانیه جرج جرداق، نویسنده بزرگ لبنانی آشنا هستند. در سال 2002 میلادی رضا امیرخانی، داستان نویس کشورمان که به همراه تعدادی از نویسندگان دیگر به لبنان سفر کرده بودند، دیداری نیز با جرج جرداق داشته که، شرح این دیدار را در اینجا برای شما عزیزان می آوریم. |
ادامه مطلب...
واقعه رد الشمس را توضيح دهيد.
- آيا ارتباط علي ـ عليه السّلام ـ با خضر نبي و شاهان جن واقعيت دارد؟
علي ـ عليه السّلام ـ همان گونه كه براي جوامع بشري شناخته شده است، براي طايفة جن نيز شناخته شده است. چنان كه شيخ مفيد نقل كرده است: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مأموريت داد تا با گروهي از كفار جن جنگ كند، و علي ـ عليه السّلام ـ با آنها در وادي وغر جنگ نموده و عدهاي را مسلمان كرد.[1]
مقام و فضايل اميرالمومنين ـ عليه السّلام ـ بسيار برتر است. او بعد از رسول خدا برترين انسان هستي است، قطعاً خضر ـ عليه السّلام ـ به حضور اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ كراراً رسيده است. چنان كه در منابع معتبر نقل شده است.[2]
بر اساس روايات متعدد خضر ـ عليه السّلام ـ يك بار در «مسجدالنبي» به حضور علي ـ عليه السّلام ـ رسيده و يك بار در «نخيله» كه از امير المؤمنين(ع) سؤالاتي از آينده دنيا پرسيده است و علي ـ عليه السّلام ـ از او از گذشته دنيا پرسيده است. يك بار هنگام ارتحال رسول خدا (ص) با اهل بيت تسليت گفته است و در مسجد كوفه نيز خضر بارها به حضور علي رسيده و...[3]
شيخ مفيدو ديگران خبر آمدن حاكم جنّ را به حضور اميرالمؤمنين با سند معتبري آوردهاند و بيان مي كند كه: همانگونه كه حكومت و ولايت امير المؤمنين براي مسلمانان بوده است، براي جنها نيز چنين ولايتي بوده است.[4]
مرحوم شيخ مفيد حضور حاكم جن در محضر امير المؤمنين را يكي از واقعيات انكارناپذير ميشمارد و درباره كساني كه اين خبر را منكر هستند، لفظ جاهل و نادان را استعمال ميكند. چون بنابر نص قرآن جنها به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايمان آوردند. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در بين آنها نماينده و وكيلي داشته است كه به حضورش ميرسيدند و درباره مشكلات خود سؤال مينمودند و آنها بيش از انسانها علي ـ عليه السّلام ـ را دوست ميدارند.[5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جن و دانستنيهايي درباره جن، ابوعلي خدا كرمي.
2. جن و شياطن.
3. بحارالانوار، علامه مجلسي.[1] . مفيد، الارشاد، قم، جامعه مدرسين،چ اول، 1413، ج 1، ص 339؛ و علامه مجلسي، بحار الانوار، تهران، اسلاميه، چ سوم، 62، ج 39، ص 175.
[2] . مفيد، امالي، قم، مدرسين، چ سوم، 1415، ص 92.
[3] . علامه مجلسي، بحار الانوار، تهران، اسلاميه، چ دوم، 1363، ج 39، ص 130 الي 135.
[4] . مفيد، الارشاد، پيشين، ج 1، ص 349؛ و مجلسي، پيشين، ص 178.
[5] . ر.ك: مجلسي، بحار، پيشين، ص 249؛ و محمدحسين رخ شاد، در محضر علامه طباطبايي، پاسخ و پرسشها، قم، نهاوندي، 1380، ص 45.
ادامه مطلب...
على عليه السلام نفس پيامبر است به شهادت قرآن
1ـ در سال دهم هجرت گروهى از نصاراى نجران به نمايندگى از سوى مسيحيان به مدينه آمده، و گفتند: دين شما چه فضيلتى بر دين ما دارد؟ و چرا ما به شما مسلمانان «جزيه» بدهيم؟
پيامبر اسلام، دلايل زيادى در جامعيت و تكامل اسلام بيان داشتند، ولى تعصب و هواهاى نفسانى نگذاشت افراد مزبور حقايق اسلام را از زبان پيامبر بزرگ ما بپذيرند، در اين هنگام آيه زير براى داورى ميان دو گروه نازل شد:
«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين» (1)
هرگاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو «بيائيد ما و شما در برابر يكديگر با فرزندان و زنان و نفوس خود مباهله نموده، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
رسول گرامى اسلام پس از دريافت اين آيه «نصاراى نجران» را به «مباهله» دعوت كرد، قرار شد در روز معينى هر دو گروه با افراد خود به مباهله بيايند، و همديگر را نفرين كنند، تا خداوند گروه باطل را نابود سازد.
روز موعود فرا رسيد، و نصارا را ديدند پيامبر اسلام با «امام حسن و حسين و حضرت فاطمه و حضرت امير المومنين» عليهم السلام بيرون آمد، و آن چنان عظمت و بزرگوارى اهل بيت آنان رامرعوب ساخت كه گفتند « اگر اينان از خدا بخواهند كه كوهها را نابود سازد هر آينه مستجاب مىگردد» (2) و لذا از مباهله خوددارى نموده، و آماده پرداخت «جزيه» شدند.
آنچه از اين آيه و قضيه تاريخى به بحث ما مربوط است اين كه: خداوند متعال «حسنين» را فرزندان رسول خدا معرفى نموده و فاطمه زهرا عليها السلام را اسوه زنان بيان داشته، و «امير المومنين» على عليه السلام را «نفس پيامبر» آورده است كه ارزش وجودى على را مىرساند، و نشان مىدهد كه جايگاه على و مقام وى، جايگاه و مقام پيامبر است !!
خوشبختانه اكثر مفسرين قريب به اتفاق اعم از شيعه و سنى به اين حقيقت اعتراف كردهاند و مورخين و محققين اهل سنت در كتابها و سيرههاى خويش به اين موضوع اشاره نموده و على عليه السلام رانفس پيامبر خواندهاند، كه شما خوانندگان عزيز مىتوانيد مراجعه فرمائيد . (3) .
«احمد بن حنبل» در مسند خود مىنويسد: گروهى از نمايندگان قوم «ثقيف» به حضور پيامبر خدا آمدند، و مذاكراتى را با آن حضرت انجام داده، ولى در گفتار خويش سرسختى نشان دادند، رسول گرامى اسلام خطاب به آنان فرمودند:
«لتسلمن، او لا بعثن اليكم رجلا منى عديل نفسى، فليضربن اعناقكم و ليسبين ذراريكم و لياخذن اموالكم» قال عمر: فما تمنيت الامارة الا يومئذ و جعلت انصب له صدرى رجاء ان يقول: هو هذا. فالتفت فاخذ بيد على و قال: «هو هذا» مرتين.» (4)
يا اسلام را بپذيريد، و يا مرد بزرگوارى را كه از من است، و مساوى من مىباشد به سوى شما خواهم فرستاد، او در صورت جنگ كردن گردن شما را مىزند، و زنانتان را اسير مىگيرد، و اموالتان را به نفع اسلام تصرف مىنمايد، «عمر بن خطاب» مىگويد: من هرگز مقام فرماندهى را آرزو نكردم، جز در اين روز، و با خود مىگفتم: اى كاش پيامبر خدا مرا به اين كار منصوب كند، ولى او دست روى على عليه السلام گذاشته و فرمود: آن شخص همين مرد بزرگوار است، و اين را دو بار متذكر شد.
اين حديث را به صراحت على عليه السلام را نفس پيامبر و مساوى با وى معرفى مىكند.
پىنوشتها:
.1 سوره آل عمران آيه 61
.2 «هذه وجوه لو اقسمت على الله ان يزيل الجبال لازالها»
.3 كامل ابن اثير ج 2 ص 293، صحيح مسلم ج 7 ص 120، تفسير طبرى ج 3 ص 192، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 185، سنن ترمذى فى فضائل على، و تاريخ الخلفاء سيوطى ص 65، احقاق الحق ج 3 ص 46 تفسير فخر رازى ج 8 ص 85، جامع الاصول ج 9 ص ...470
.4 مسند احمد بن حنبل كتاب الفضائل لعلى (ع) بنقل از ابن ابى الحديد ج 9 ص 167 خبر الثانى .
آفتاب ولايت ص 76/سايت شهيد آويني
جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر (ص)
در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:«هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم» (1) .
پيامبر (ص) به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است:«پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مىگرديم و درباره كار خود با هم مشورت مىكنيم،آن گاه به نزد تو مىآييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مىشويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد.
ادامه مطلب...
حب علي عليه السلام در قرآن
استاد مرتضى مطهرى
قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مىكند مىگويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمىخواهيم، تنها اجر ما بر خداست».اما به پيغمبر خاتم خطاب مىكند:
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .
بگو از شما مزدى را درخواست نمىكنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.
اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟
قرآن خود به اين سؤال جواب مىدهد:
قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.
يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مىگردد نه عايد من.اين دوستى كمندى استبراى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقتخير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مىكنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجهاى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مىكند و كامل ساز است.
مراد از«قربى»هر كه باشد مسلما از برجستهترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مىگويد:
«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان».
از اين روايت ثابت مىگردد كه اين چهار نفر«قرباى»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مىتوان استدلال كرد:
1.آيه الا المودة فى القربى .
2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مىداشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)
پىنوشتها
1- شورى/23.
2- سبا/47.
3- محبت پيغمبر نسبتبه آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مىبود پيغمبر آنها را دوست مىداشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفهاى داشتند.
4- اعراف/158.
5- احزاب/21.
6- التفسير الكبير فخر رازى،ج27/ص166،چاپ مصر.
مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278
آگاهي اميرالمومنين عليه السلام
آگاهى به حقايق هستى فضيلت بزرگى است كه انسان از آن بهرهمند مىباشد.همين فضيلت موجب برترى انسان از فرشتگان است.زيرا كه خداى سبحان هنگامى كه فرشتگان را مأمور نمود بر انسان كامل سجده كنند،ملاك فضيلت برترى و سجده را آگاهى انسان كامل به حقايق عنوان نمود : و علم الآدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة (1) «خداى سبحان آدم را از حقايق با خبر ساخت،آنگاه بر فرشتگان عرضه و از آنان خواست كه شما نيز از حقايق خبر دهيد.»فرشتگان خود اعتراف نمودند كه آگاهى مسجود فرشتگان برتر از ماست،زيرا هنگامى كه خداى سبحان از آنان خواست از حقايق خبر دهند نتوانستند،ليكن وقتى از انسان كامل اين نكته خواسته شد وى فرشتگان را از حقايق با خبر ساخت و معلم فرشتگان قرار گرفت .فرشتگان نيز بر برترى اعتراف نمودند: قالوا لا علم لنا الا ما علمتنا (2) .
خداى سبحان آگاه به همه چيز است و اگر كسى مظهر صفات الهى شد رنگ و بوى صفات خدا را مىدهد.و به توان ظرفيت خود مظهر اسماء حسناى الهى قرار مىگيرد.و هر مقدار ظرفيت گستردهتر باشد شروق و فروغ الهى بر ان بيشتر مىتابد زيرا كه انسان جانشين خدا بر زمين است و جانشينمرحلهاى از صفات و مقام فوق را در بر دارد.بنابر اين مىتوان برهان عقلى ارائه نمود كه انسان كه مظهر اسماء الهى شد صفات وى در علم و آگاهى،قدرت،عطوفت،غضب و...همانند خداى سبحان خواهد شد.
آگاهى انسان به دو گونه است،كسبى و لدنى.آگاهى كسبى كه با تلاش مدرسه و تجربه و...به دست مىآيد و مملو از خطا و اشتباه و جهل مركب است.آگاهى لدنى آشكار شدن حقايق در نزد عالم،شفاف و زلال است.هيچ گونه آميختگى با نادانى و خطا ندارد.
انسانهاى الهى افزون بر آگاهى كسبى آگاهى لدنى دارند.انبيا باذن الله به عالم حقايق واقف هستند و عالم غيب بر آنها مشهود مىشود.اين فضيلت اختصاص به انبيا ندارد بلكه راه آن براى همگان هموار است،هر كس مظهر صفات الهى شد از آگاهى لدنى كه مصون از خطا و منطبق به واقعيت است بهره مىبرد.ميزان بهرهورى انسان از اين فضيلت به ظرفيت و طهارت و تقواى وى وابسته است.هر مقدار تقوا بالاتر ظرفيت بيشتر تا به آن مرحله برسد كه در توان ممكن الوجود مىباشد.
ادامه مطلب...
| بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامهای را پست و بیمقدار سازد. |
|
|
|
وقتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) ، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب نمود، به او فرمانی در قالب یک نامه نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است. |
ادامه مطلب...
از طرف دیگر فقط منافقان آن جناب را دشمن میدارند.
این حدیث شریف که کتابهای شیعه و اهل سنت را پر کرده و از حدّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد حضرت علی علیه السلام میباشد که با تعبیرهای مختلف از رسول خدا نقل شده است که فرمود:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علیّ لا یُحِبّکَ الاّ مُؤمنٌ و لا یُبغِضُکَ الاّ مُنافِقٌ. (1)
«ای علی، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق.»
حارث همدانی گوید:
روزی علی علیه السلام را دیدم که بالای منبر رفت، پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:
قضاءٌ قضاهُ الله تعالی عَلَی لِسانَ النّبی صلی الله علیه و آله، انّهُ قال: لا یُحبُّنی الاّ مؤمنٌّ و لا یُبغِضُنی الاّ مُنافقٌ وَ قَد خابَ مَنِ افتری . (2)
«خواست خدا بود که بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد که فرمود: مرا دوست نمیدارد مگر مومن و مرا دشمن نمی دارد مگر منافق، و دروغ گفت آن کس که ادعای باطل کرد.»
پینوشتها:
1- ارشاد مفید، ص 18/ بحار الانوار، ج 39، ص 346 -310/ صحیح مسلم، ج 1، ص 48 «باب الدلیل علی حسب الانصار»/ صواعق محرقه، ابن حجر، ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»/ شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 173، ذیل حکمت 42 گوید: «هذا الخبر مرویٌّ فی الصّحاح» .
2- ارشاد مفید، ص 18/ بحار الانوار، ج 39، ص 346 -310/ صحیح مسلم، ج 1، ص 48 «باب الدلیل علی حسب الانصار»/ صواعق محرقه، ابن حجر، ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»/ شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 173 ذیل حکمت 42 گوید: «هذا الخبر مرویٌّ فی الصّحاح»/ نهج البلاغه معجم المفهرس حکمت 45 .
منبع:امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .
آیة الله العظمی بهجت حفظه الله :
در حديثى، پيغمبراكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله و سلّم ـ فرمود:
« يا على، اگر بيم آن را نداشتم كه مسلمانان دربارهى تو آن كنند كه مسيحىها دربارهى حضرت عيسى ـ عليهالسّلام ـ نمودند، درباهى تو چيزى مىگفتم كه به هر كجا گذر كنى از خاك كف پايت تبرك جويند. »(1)
تازه هنوز على ـ عليهالسّلام ـ را معرفى نكرد.
با اين كه اين همه بيانات در اين حديث و احاديث ديگرى فرموده است. فضايل على ـ عليهالسّلام ـ گفتنى نيست، حقّ است اما گفتنى نيست! زيرا ما ضعيفُ العقل و الايمان هستيم و ظرفيت نداريم. اگر بيان مى كرد، بسيارى از مردم كافر مىشدند و عدّه اى معدود ايمان مىآوردند، هم چنان كه درباره ى حضرت عيسى مسيح ـ عليهالسّلام ـ چنين اتفاق افتاد.
1. كافى، ج 8، ص 57، روايت 18. اصل روايت به اين صورت است: « لَوْلا أَنْ تَقُولَ فيكَ طَوائِفُ مِنْ أُمَّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ، لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لاتَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ إِلاّ أَخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسوُنَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ. »؛ (اگر بيم آن رانداشتم كه گروههاى از امّت من دربارهى تو، آن چه را كه مسيحيان دربارهى حضرت عيسى بن مريم گفتند، بگويند، سخنى دربارهى تو مىگفتم كه بهگروهى ازمدرم نگذرى، مگر اين كه خاك زير قدمهاى تو را به عنوان تبرّك بردارند.)
براى اطلاع از منابع اين روايت در مدارك اهل سنّت، ر.ك: مجمع الزّوائد هيثمى، ج 9، ص 131؛ المعجم الكبير طبرانى، ج 1، ص 320؛ شرح نهج البللاغه ابن ابى الحديد، ج 18، ص 282؛ شواهد التنزيل حاكم حسكانى، ج 2، ص 233؛ مناقب خوارزمى، ص 129؛ ينابيع المودّة قندوزى، ج 1، ص 200، 389، 391 و 393.
نيز براى اطلاع از منابع بيشتر از مدارك شيعه، ر.ك: خصال، ص 557؛ امالى شيخ صدوق ـ رحمهاللّه ـ ص 156، 709؛ روضة الواعظين، ص 112؛ خاتمة المستدرك ميرزاى نورى، ج 4، ص 330؛ كتاب سليم بن قيس، ص 412؛ الغارات، ج 1، ص 62 و 64؛ مناقب امير المؤمنين ـ عليهالسّلام ـ محمّد بن سليمان كوفى، ج 1، ص 249، 459 و 494؛ ج 2، ص 615؛ المسترشد، 634؛ شرح الاخبار قاضى نعمان مغربى، ج 2، ص 411؛ الارشاد، ج 1، ص 117 و 165؛ اختصاص، ص 150.
منبع : پايگاه اطلاع رساني آيت الله بهجت
| هرجا در قرآن «یا ایهاالذین آمنوا» است، رئیس، شریف و امیر آن، علیابن ابیطالب است که بسیاری از علمای اهل سنت نیز به آن اشاره کردهاند. |
|
آیتالله ابوالقاسم خزعلی، دبیرکل بنیاد بینالمللی غدیر در سخنرانی پیش از خطبههای نماز جمعه این هفته تهران، غدیر خم را عید اساس دین، اکمال نعمت، اتمام دین و رضای پروردگار و عید مأیوس شدن براندازان و کفار با انتصاب امام علی (ع) عنوان کرد و آن را به همگان تبریک گفت. |
ادامه مطلب...
امروز نیز افتخاری دیگر برای شاه جوانمردان به همراه دارد. آری، امروز است که جبرییل بر پیامبر خدا نازل می شود و از جانب پرودگار، مدال و عنوان زیبای «امیرالمؤمنین» را به طور اختصاصی برای ابوالحسن علّی بن ابی طالب (ع) به همراه می آورد.
پیامبر خدا نیز دستور می دهند تا یکایک یارانشان صاحب ذوالفقار را ملاقات کنند و ایشان را با عنوان امیر اهل ایمان بخوانند و چنین سلام کنند: السّلامُ عَلَیکَ یا أمیر المُؤمِنین.
این دستور پیامبر (ص) بعضی از صحابه را خوش نمی آید و ناخرسندانه می پرسند: آیا این عنوان از سوی خداوند و رسول اوست؟
پیامبر رحمت آزرده خاطر و غضبناک می فرمایند: این حقی است از طرف خدا و رسولش. خداوند این دستور را به من داده است.
آن گاه اندیشناک از فرجام آخرین رسالت خویش یعنی تعیین جانشین، راه می سپرد. به این چنین مسلمانانی در فرداهای نزدیک چگونه سر تسلیم در برابر فرمان عظیم پرودگار فرود خواهند آورد؟
نطفه نخستین توطئه ها در همین روزها در مکه بسته شده است. گفته های پیامبر (ص) از رحلت قریب الوقوع حضرتش خبر می دهد و همه چیز از جانشینی امیر المؤمنین (ع) بعد از ایشان حکایت دارد.
آنان که سال های سال در اندیشه و آرزوی تکیه زدن بر جایگاه حکومت بعد از پیامبر (ص)، دندان طمع تیز کرده بودند، اینک حلقه فتنه آراسته می کنند و برای فرداها هم قسم می شوند که: اگر محمّد از دنیا رفت یا کشته شد، نمی گذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود.
این متن پیمانی بود که پنج نفر از یاران نقاب به چهره و منافق پیشه پیامبر، نوشته و در میان کعبه در زیر خاک نهان کرده بودند؛ پیمانی که با عنوان «صحیفه ملعونه» (نوشتار شوم) از آن یاد می شود و پیامبر بزرگ (ص) در خطبه غدیر نسبت به آن هشدار می دهند.
آیا مسلمانان به این هشدار توجه کردند؟
منبع خبر: تبیان
در مصر، خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند (المعزالدین لله، حسن ابراهیم و طه شرف، ص 285). در ایران نیز از سال 907 ه.ق. که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید و مذهب تشیع را رسمیت و رواج داد تا به امروز عید غدیر از اعیاد رسمی کشوری است. در نجف هر سال در این روز مراسم باشکوهی در صحن علوی منعقد می شود و رجال و علمای شیعه و سفرای بلاد اسلامی در آن حضور یافته، خطابه ها و قصاید غدیریه ایراد می شود.
در احسا و قطیف، که موطن شیعیان اثنا عشری است، و در یمن که شیعیان زیدی به سر می برند، نیز روز غدیر با جشن و چراغانی برگزار می شود و در مجامع مذهبی، حدیث غدیر روایت می گردد.
ادامه مطلب...
حسین بنعلی(ع) میگوید: پنجساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبهها را آغاز کرد. او نخست به حمد و ثنای حضرت حق پرداخت، صفات ربوبیاش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وی دانست، نعمتهایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود:
ادامه مطلب...
اما وقتی به امام علی علیه السلام نزدیک میشدند، و اخلاق پیامبرگونه ایشان را مشاهده میکردند، در شگفت مانده، جذب خورشید ولایت شده و برای همه عمر در صف عاشقان ولایت قرار میگرفتند.
در تاریخ اسلام آمده است که:
ادامه مطلب...
| هر نامی از این نامها دری تازه از قلعه بلند غدیر بر ما میگشاید چرا که اسلام بر برگزیدن نامی برای زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمی را در نظر داشته و به جنبهها و زوایای آن توجه کرده است. |
|
نامها به سهولت در ذهنها جای میگیرند و به راحتی معانی بلند را منتقل میکنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها و یا هفتهها یکی از شیوههای تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد. |
ادامه مطلب...
زاذان از امام علی علیه السلام نقل میکند که: از پیامبر شنیدم که مکر و فریب و خیانت در آتش جهنم است، اگر چنین نبود همانا من از همه مردم عرب در سیاست بازی قویتر و سیاستبازتر بودم.
سیاست دروغین معاویه
" وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّدیدةِ.(1)
ادامه مطلب...
شاید فکر کنید و با خود بگویید: خُب آنان تقصیر ندارند، این کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کردهاند که منظور پیامبر معنای دوستی کلمه را اراده کرده...
اما میخواهم برایتان با تعریف یک خاطره، روشن کنم که:
ادامه مطلب...
در مدح تو ای مظهر اضداد چه گوییم / بالاست مقام تو و گفتار قصیر است
با این که تویی پادشه عالم هستی / کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است
راستی درباره عظمت و فضائل و مقامات امیرمؤمنان علی(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل مینماید ولی با مقداری فرورفتن در بحر فضائل بیشمار او انسان متوجه میشود که بیان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها»
زیبا گفته خلیل بن احمد وقتی از او درباره فضائل علی(ع) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(1) چگونه میتوانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.
آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به فضائل و اوصاف امیرمؤمنان علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آید در کتاب دیگران
ادامه مطلب...
| بی تردید موضوع آشنایی ایرانیان با حضرت علی علیه السلام برای هر شیعه ای از اهمیت و جاذبه ی بسیاری برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه های دوم، سوم و چهارم از سده ی نخست هـ. ق، بسترهای مناسبی برای آشنایی ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت. |
|
در این مقاله از رشته ی تعلقات و آشنایی های ایرانیان با علی علیه السلام سخن رفته است؛ نظیر مدارا در اخذ خراج از ایرانیان چه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله که به یمن گسیل شد و گروهی از ایرانیان در آنجا مقیم بودند و چه در زمان خلافت خویش؛ خونخواهی آن حضرت از هرمزان ایرانی؛ اجرای عدالت در تقسیم بیت المال میان عرب و عجم و از جمله ایرانیان در زمان خلافت؛ حمایت ایرانیان از علی علیه السلام در جنگ جمل. |
ادامه مطلب...
الهى انت ذو فضل و من و انى ذو خطايا فاعف عنى و ظنى فيك يا ربى جميل فحقق يا الهى حسن ظنى. (على عليه السلام)
ايا من ليس لى منك المجير
بعفوك من عذابك استجير
انا العبد المقر بكل ذنب
و انت السيد الصمد الغفور
فان عذبتنى فالذنب منى
و ان تغفر فانت به جديرفصل
ترجمه
ـ اى كسيكه غير از تو مرا پناه دهندهاى نيست،از عذاب و عقوبت تو بعفو و بخشش تو پناه مىبرم.
ـ من آن بندهاى هستم كه بتمام گناهانم اقرار ميكنم،و تو هم خداى بزرگ و بى نياز و آمرزندهاى .
ـ پس اگر مرا عقوبت فرمائى گناه از من است (و تو عادلى) و اگر بيامرزى در اينصورت تو (بآمرزيدن) سزاوارترى.
ادامه مطلب...
1ـ از نهج البلاغه.
1ـ التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه.
ترجمه:
توحيد آنست كه خدا را در وهم و انديشه نياورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خيال است) و عدل آنست كه او را متهم نسازى) از اعمال ناشايست او را مبرا بدانى) .
ادامه مطلب...
و لله در مالك و ما مالك لو كان من جبل لكان فندا و لو كان من حجر لكان صلدا. (على عليه السلام)
على عليه السلام را اصحاب خاص و شيعيان فداكارى بود كه در همه حال در راه محبت و طاعت او از بذل جان مضائقه ننموده و همواره مورد لطف و عنايت آنحضرت قرار گرفته بودند ذيلا بطور اختصار بشرح حال بعضى از آنان اشاره ميشود.
ادامه مطلب...
مورخين تعداد اولاد على عليه السلام را مختلف نوشتهاند و تا سى و شش تن (18 پسر و 18 دختر) ثبت كردهاند شيخ مفيد و علامه طبرسى 27 اولاد براى آنحضرت ذكر كردهاند و ما ذيلا بطور اختصار بدانها اشاره مينمائيم.
1ـ حسن بن على عليهما السلام بزرگترين اولاد آنحضرت بوده و براى دانستن شرح حال و تاريخ زندگانى او بكتاب حسن كيست؟تأليف نگارنده مراجعه شود (1) .
2ـ حسين بن على عليهما السلام دومين اولاد على عليه السلام بوده و براى دانستن شرح حال و تاريخ زندگانى او بكتاب حسين كيست؟تأليف نگارنده مراجعه شود (2) .
3ـ زينب كبرى (عقيله) در سال ششم هجرى بدنيا آمد و در حباله نكاح پسر عم خود عبد الله بن جعفر بود.
4ـ زينب صغرى كه كنيهاش ام كلثوم بود.
مادر اين چهار تن فاطمه زهرا دختر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و اولين زوجه على عليه السلام بود و تا فاطمه عليها السلام در قيد حيات بود آنحضرت زوجه ديگرى در اختيار نداشت .ـمحمد حنفيه كه كنيهاش ابو القاسم و مادرش خوله دختر جعفر بن قيس حنفيه است.
6 و 7ـ عمرو رقيه كه توأم (دو قلو) بدنيا آمدند و مادرشان ام حبيب دختر ربيعه است.
8 و 9 و 10 و 11ـ عباس (حضرت ابو الفضل) و جعفر و عثمان و عبد الله كه هر چهار تن در كربلا بدرجه رفيعه شهادت نائل آمدند و مادرشان ام البنين دختر حزام بن خالد كلابى است كه در رثاء فرزندانش گويد:
يا من راى العباس كر على جماهير النقد
و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد
انبئت ان ابنى اصيب برأسه مقطوع يد
ويلى على شبلى امال برأسه ضرب العمد
لو كان سيفك فى يديك لمادنى منه احد
و على عليه السلام ام البنين را برهنمائى عقيل تزويج نمود چون عقيل بانساب عرب آشنا بود حضرت باو فرمود كه براى من زنى اختيار كن تا فرزند شجاعى آورد عرض كرد ام البنين كلابيه را تزويج كن كه از پدران او شجاعتر كسى در قبائل عرب نبوده است و مقصود على عليه السلام وجود حضرت ابو الفضل بود كه با برادران ديگرش در ركاب با سعادت حسين عليه السلام در كربلا شربت شهادت نوشيدند سيد جعفر حلى ضمن قصيده غرائى در مورد شجاعت عباس عليه السلام كه از پدرش ارث برده بود گويد:
بطل تورث من ابيه شجاعة فيها انوف بنى الضلالة ترغم
فى كفه اليسرى السقاء يقله و بكفه اليمنى الحسام المخذم
قسما بصارمه الصقيل و اننى فى غير صاعقة السماء لا اقسم.
12ـ يحيى كه مادرش اسماء بنت عميس بود و يحيى در كودكى پيش از شهادت پدرش از دنيا رفت .اسماء قبلا زوجه جعفر بن ابيطالب بود پس از شهادتجعفر در جنگ موته ابو بكر او را تزويج كرد و محمد از او بوجود آمد پس از وفات ابو بكر على عليه السلام اسماء را بحباله نكاح خود در آورد.
13 و 14ـ ام الحسن و رمله مادرشان ام سعيد دختر عروة بن مسعود ثقفى است.
15ـ16ـمحمد اصغر مكنى بابو بكر و عبد الله مادرشان ليلى دختر مسعود دارميه و هر دو در كربلا بشهادت رسيدند.
17 تا 27ـ نفيسه،زينب صغرى،رقيه صغرى،ام هانى،ام كرام،جمانه،امامه،ام سلمه،ميمونه،خديجه،فاطمه كه از زنان ديگر آنحضرت بودند و اعقاب على عليه السلام فقط از پنج تن از اولاد او يعنى حسنين عليهما السلام و محمد حنفيه و حضرت ابو الفضل و عمر ميباشد (3) .
فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولو الالباب.
(سوره زمر آيه 18)
ما در اين فصل از برادران محترم اهل سنت تقاضا مينمائيم كه ذهن خود را از هر گونه انديشه و ايدهاى خالى ساخته و سپس بحكم عقل و منطق مانند شخص بى طرفى به نحوه استدلالات ما كه در فصول مختلفه كتاب بدانها اشاره شده است توجه نموده و از روى عقل سليم در اينمورد قضاوت فرمايند و چنانكه آيه شريفه فرمايد (فيتبعون احسنه) اگر سخنان ما مورد پسند آنان واقع گرديد آنها را بدون اعمال تعصب بپذيرند و يقينا ميتوان گفت كه چنانچه حضرات سنيان تعصب خشگ و تقليد بيجا را كنار گذاشته و در رد و قبول مطالب عقل و منطق را جايگزين آن گردانند بطور حتم از مندرجات اين كتاب با حسن نيت استقبال كرده و در افكار و عقايد خود تجديد نظر خواهند نمود و منظور نگارنده از شرح عقايد فريقين تشديد اختلاف و يا ايجاد تفرقه و پراكندگى ميان مسلمين نيست بلكه هدف و مقصود اصلى توضيح و بيان حقيقت امر و راهنمائى و نصيحت برادران محترم است و در هر حال فريقين بايد وحدت خود را در برابر ملل غير اسلامى و غير مذهبى كاملا حفظ نمايند كه از وصاياى پيغمبر اكرم حفظ و نگهدارى كلمة التوحيد و توحيد الكلمة است.
ادامه مطلب...
از دیگر افتخارات آن حضرت در این ماه، خاتمبخشی وی میباشد که آیه شریفه «انما ولیکم الله و رسوله واللذین آمنوا اللذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» که دلیل بر اثبات امامت و ولایت آن حضرت میباشد نیز درباره وی نازل گردید.
ادامه مطلب...
أفمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون؟
(سوره يونس آيه 35)
اگر چه هر يك از استدلالات گذشته در فصول پيشين براى اثبات خلافت بلا فصل على عليه السلام كافى بنظر ميرسد ولى براى اتمام حجت و تكميل مباحث قبلى در اين فصل نيز برد پارهاى از دلائل اهل سنت كه سستتر از تار عنكبوت است اشاره ميشود تا حقيقت امر براى طالبان حق روشن گردد.
دليل يكمـچون ابو بكر نسبت برسول خدا فداكارى كرده و هنگام هجرت با او سفر كرده و مصاحب او و رفيق غار بود لذا از روى در قرآن نام برده شده و اين فضيلت دليل شايستگى او بر خلافت ميباشد.
ادامه مطلب...
لو ان المرتضى ابدى محله لخر الناس طرا سجدا له (شافعى)
در دو فصل گذشته آيات و احاديثى چند در مورد ولايت و فضيلت على عليه السلام از كتب معتبره عامه نقل گرديد و هيچگونه استنادى بكتب و مدارك اماميه بعمل نيامد تا حقيقت امر بر همگان روشن شود و جاى مناقشه و مغالطه بر كسى باقى نماند در اين فصل نيز بعقيده و نظر شخصى بعضى از رجال و علماى اهل سنت در باره على عليه السلام اشاره مينمائيم.
ابن ابى الحديد دانشمند بزرگ معتزلى در اوائل شرح نهج البلاغه چنين ميگويد:
ادامه مطلب...
انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى.
كفاية الطالب ص 205 (حديث نبوى)
همچنانكه در فصل گذشته آياتى كه در باره ولايت و برترى على عليه السلام نازل شده از كتب عامه استخراج و ثبت گرديد در اين فصل نيز اغلب باحاديث نبوى از كتب معتبره اهل سنت اشاره ميگردد تا هر گونه راه عذر و بهانهاى براى آنان مسدود باشد.
1ـحديث غدير:علماء و مفسرين از عامه و خاصه نوشتهاند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله موقع مراجعت از حجة الوداع در غدير خم توقف نموده و پس از ايراد خطبه بمردم فرمود آيا من نسبت بشما اولى بتصرف نيستم؟عرض كردند چرا فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه .يعنى هر كس كه من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولاى او خواهد بود و بدين ترتيب او را بولايت و پيشوائى مردم منصوب گردانيد (1) .
ادامه مطلب...
لزوم وجود امام پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله بمنظور جانشينى آنحضرت براى رهبرى ملت اسلام بطوريكه اطاعت او بر تمام امت لازم و واجب باشد مورد تأييد فريقين خاصه و عامه است زيرا هيچ سازمان و اجتماعى بدون رياست و رهبرى نميتواند ببقاء خود ادامه دهد ولى بحث در اينست كه چه كسى بايد جانشين پيغمبر صلى الله عليه و آله شود و چه شرايط و خصوصياتى را داشته باشد و چه كسى او را بدين مقام منصوب سازد؟اهل سنت هر حكومتى را كه بوسيله يك فرد مسلمان مستقر گردد خلافت اسلامى دانسته و جانشين پيغمبر صلى الله عليه و آله را هم منتخب از طرف مردم ميدانند در نتيجه بعصمت خليفه قائل نبوده و خلافت اسلامى را در رديف حكومتهاى بشرى بشمار ميآوردند و فقط بطرز رفتار خلفاء و چگونگى اعمال آنها نظر دارند كه با مردم بعدل و داد رفتار نمايند!
ادامه مطلب...
و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم.(سوره فتح آيه 29)
بقاى هر اجتماعى بمحبت و جاذبه افراد وابسته است،محبت و عاطفه در قلب پاك و نفس سليم پرورش يابد و كسى كه واجد چنين صفات عاليه باشد در فكر ديگران بوده و حتى آسايش آنها را براحتى خود ترجيح ميدهد.على عليه السلام مظهر محبت و عاطفه بود او رنج ميكشيد و كار ميكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بيچارگان و درماندگان مىنمود.
ادامه مطلب...
فان فى العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق (نهج البلاغهـاز كلام 15)
على عليه السلام مرد حق و عدالت بود و در اين امر بقدرى شدت عمل بخرج ميداد كه فرزند دلبند خود را با سياه حبشى يكسان ميديد،آنحضرت از عمال خود باز جوئى ميكرد و ستمگران را مجازات مينمود تا حق مظلومين را مسترد دارد بدينجهت فرمود:بينوايان ضعيف در نظر من عزيز و گردنكشان ستمگر پيش من ضعيفند.
ادامه مطلب...
ألا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه. (نهج البلاغه از نامه 45)
اگر على عليه السلام را در خوراك و پوشاك با ديگران قياس كنند كسى را نميتوان يافت كه در اينمورد همانند او باشد،زيرا خوراك آنحضرت بسيار ساده و كم و بطور كلى نان جوينى بود كه سبوس آنرا پاك نميكردند و در مدت خلافتش حتى مقدار سابق هم بحد اقل خود رسيد .
ادامه مطلب...
اما الفصاحة فهو (على عليه السلام) امام الفصحاء و سيد البلغاء و عن كلامه قيل دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين.
(ابن ابى الحديد)
نطق آدمى از نظر علم منطق فصل مميز انسان از حيوانات ديگر است كه خداوند بحكمت بالغه خويش آنرا وسيله امتياز او قرار داده است چنانكه فرمايد:خلق الانسان علمه البيان (1) .
گوهر نفس كه حقيقت آدمى است با سخنورى تجلى كند و بقول سعدى:
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
ادامه مطلب...
اذا جادت الدنيا عليك فجد بها على الناس طرا انها تتقلب فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلت و لا البخل يبقيها اذا هى تذهب (على عليه السلام)
سخاوت از طبع كريم خيزد و محبت و جاذبه را ميان افراد اجتماع برقرار ميسازد،شخص سخى هر عيبى داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است.
على عليه السلام در سخاوت مشهور و كعبه آمال مستمندان و بيچارگان بود هر كسى را فقر و نيازى ميرسيد دست حاجت پيش على عليه السلام مىبرد و آنحضرت با نجابت و اصالتى كه در فطرت او بود حاضر نميشد آبروى سائل ريخته شود.
ادامه مطلب...
ان عضك الدهر فانتظر فرجا فانه نازل بمنتظره او مسك الضر و ابتليت به فاصبر فان الرخاء فى اثره (على عليه السلام)
صبر و حلم از صفات فاضله نفسانى است و از نظر علم النفس معرف علو همت و بلندى نظر و غلبه بر اميال درونى است و تسكين دردها و آلام روحى بوسيله صبر و شكيبائى انجام ميگيرد .
صبر،تحمل شدايد و نا ملايمات است و يا شكيبائى در انجام واجبات و يا تحمل بر خوردارى از ارتكاب معاصى و محرمات است و در هر حال اين صفت زينت آدمى است و هر كسى بايد خود را بزيور صبر آراسته نمايد.
ادامه مطلب...
انا وضعت فى الصغير بكلاكل العرب و كسرت نواجم قرون و ربيعة و مضر.
(نهج البلاغه خطبه قاصعه)
صفت شجاعت يكى از اركان اصلى فضائل نفسانى است و عبارت است از عدم تزلزل نفس در امور خطيره و هولناك،و مظهر تام و مصداق حقيقى آن وجود على عليه السلام بود.
اگر چه در فصول پيشين ضمن شرح خدمات نظامى آنجناب چه در غزوات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و چه در جنگهاى دوران خلافتش (جنگهاى جمل و صفين و نهروان) شمهاى از هيبت و شجاعت او نگارش گرديد ليكن هر چه در اينمورد گفته و نوشته شود اندكى از بسيار و يكى از هزار بيشتر نخواهد بود.
ادامه مطلب...
ان ههنا لعلما جما (على عليه السلام)
در مورد علم امام و پيغمبر عقايد مردم مختلف است گروهى معتقدند كه علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعيه دور ميزند و جز خدا كسى از امور غيبى آگاه نميباشد زيرا آياتى در قرآن وجود دارد كه مؤيد اين مطلب است من جمله خداوند فرمايد:
ادامه مطلب...
لم اعبد ربا لم اره.(على عليه السلام)
حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشى از غير اوست،بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيت و تقرب جستن بساحت قدس ربوبى است،عبادت اگر با شرايط خاص خود انجام شود مقام بسيار بزرگ و افتخار آميزى است چنانكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بوسيله كلمه عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او قيد گرديده است:
ادامه مطلب...


عاشقان امیرالمؤمنین در تمام دنیا با کتاب الامام علی، صوت العدالة الانسانیه جرج جرداق، نویسنده بزرگ لبنانی آشنا هستند. در سال 2002 میلادی رضا امیرخانی، داستان نویس کشورمان که به همراه تعدادی از نویسندگان دیگر به لبنان سفر کرده بودند، دیداری نیز با جرج جرداق داشته که، شرح این دیدار را در اینجا برای شما عزیزان می آوریم.