
کنار دست او بنشست مولا
محمد(ص) خطبه خواند زهرا(س) بلی گفت
غلط گفتم نه "یا علی(ع)"گفت
آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.
و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.
هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
ادامه مطلب...
مظلومتر از جواد، بغداد نداشت آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت
میخواست که فریاد کند تشنه لبم از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت

گويا خوابيم! آيا نمى شود از اين خواب بيدار شويم! چه خوب است در هر شهرى و دهى و مجتمعى، مهمانخانه هاى مجّانى براى فقرا و مساكين باز شود، مثلاً اگر صد هزار نفر روزى حداقل يك تومان بدهند تا براى فقرا صرف شود، خدا مى داند چه قدر افراد را مى توان با آن تأمين كرد!
در عرب هاى باديه نشين و دهات و روستاهاى عراق و نيز بين نجف وكربلا قبلاً در هر يك فرسخ ـ و يا كمتر و بيشتر ـ يك مُضيف(1) بود كه از رهگذران و زايران پذيرايى مى كردند، حتّى اگر انسان در آن جا يك وعده نهار يا شام نمى خورد، ناراحت مى شدند. هركس به اندازه ى وُسع خود، مُضيف خود را اداره مى كرد، بعضى گوسفند مى كشتند، عدّه اى مرغ و خروس و...
از مكارم اخلاق هرچه به ما به ارث رسيده بود، از دست داديم. به فكر جمع آورى پول و مال و لوازم غيرضرورى زندگى شديم و دست از انفاقات برداشتيم.
شخصى مى گفت: عمويم يا پدرم در عشّار ـ نزديكى بصره ـ در محلّى مُضيف دارد، هر سال صد طغار جو براى مخارج مُضيف كنار مى گذارد، به طورى كه اگر محصولش هشتاد طغار باشد، بيست طغار تهيّه مى كند و به آن اضافه مى كند، هر چند قرض بگيرد. اگر گوشت يا خرما و يا ماست و يا دوغ هم بود، به آن ضميمه مى كند.
بنده يكى دو مرتبه به اين مُضيف ها رفته ام، صاحب يكى از مضيف ها اهل علم بود، و يكى ديگر نبود و وضع مضيف او هم مثل مضيف اوّلى خوب نبود، پسرى داشت به نام عبداللّه .
آيا اگر در همه ى بلاد اسلامى اين گونه مهمانخانه ها برقرار مى بود، مرام كمونيستى مى توانست در آن ها رخنه كند؟! آيا اگر خمس و زكات ها داده مى شد، وضع مسلمانان اين گونه بود؟! در روايت است كه:
«إِنَّهُ لَوْ كانَ الْعَدْلُ، مَا احْتاجَ هاشِمِىٌّ وَ لا مُطَّلِبِىٌّ إِلى صَدَقَةٍ.»(2) اگر عدل و داد اجرا مى شد [و خمس اموال به سادات داده مى شد]، هيچ كس از خاندان هاشم و مطّلب به زكات نيازمند نمى شدند.
از بعضى از آخوندهاى عرب شنيدم كه مى گفتند: گاهى اتفاق مى افتاد كه شخصى يك سال در اين مُضيف ها مى ماند! آرى، ما جهالت عمدى داريم و نمى دانيم از روى عمد است و يا از روى مصلحت. بعضى به حدّى باحيا هستند كه با همه ى نادارى و بيچارگى حاضر نيستند نياز خود را اظهار كنند. آيا نبايد همسايه ها و همكارها به اين گونه افراد رسيدگى كنند و از حال آن ها اطّلاع داشته باشند؟!
1. مهمانخانه ى عمومى و مجّانى.
2. تهذيب، ج 4، ص 59؛ استبصار، ج 2، ص 36؛ وسائل الشيعة، ج 9، ص 276.
خدا مى داند چه قدر از آثار اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در روى زمين و يا زير آن است و به ما نرسيده؛ زيرا خود آنان و دوستانشان در حال اِخفا و خوف بوده اند، چه برسد به دشمنان و خلفا و حكّام جور كه از حسد و دشمنى آثار آنان را مخفى مى كردند.
واى بر ما اگر مثل دشمنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ باشيم و قدر آن ها و قدر آثار آن ها را ندانيم!

انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است، و سلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال است، و لذا غير از معصومين ـ عليهمالسّلام ـ همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب(1) را آسان كند؟
از امورى كه خيلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مىكند و آيا اين حال مثل حالت اول است، يا خير؟
فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق، مقرّب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطهى دوستى داشته باشيم، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است؟!
در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟! انسان كدام را اختيار مىكند و محبّت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با كدام طرف است؟
به حسب ظاهر بنده ى مطيع، پشتيبانش مثل كوه ، محكم و استوار و منبع همه ى خيرات است، و بنده ى عاصى پشتيبانش محتاج تر از او و دشمن دانايى (شيطان) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است! صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى كريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم.
اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اين كه ديده ايم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم.) و كراماتى از اين قبيل را داشته اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا ـ عليهمالسّلام ـ هم ندارد، بلكه هر كه از آنها متابعت كند، مىتواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آنها دست يابد، البته بدون تحدّى نبوّت و كذابيّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غنى و قادر و كريم و . . . رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچگاه به معصيت تمايل پيدا نمى كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم، و از هر چيز محروم گرديم!
بنابراين، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجّه شويم و يقين كنيم كه طاعت، نزديكى به تمام نعمتها و خوشىها و دارايى ها و عزّتها و... است، و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...
1. انجام طاعت و ترك معصيت.
2. سوره ى آل عمران، آيهى 49.
قبل از رسيدن آقا سيّد عبدالهادى شيرازى ـ رحمه اللّه ـ به مرجعيّت، در حضور ايشان سخن از قحطى و گرانى شد.
فرمود:
«وَ لِلَّهِ خَزَآ ئنُ السَّمَـوَ تِ وَ الاْءَرْضِ» گنجينه هاى آسمانها و زمين از آن خداست.(1)
به چيزى غير از توكّل و ياد خدا براى انسان آرامش حاصل نمى شود. و چيزى غير از اعراض از ياد خدا و غفلت، زندگى را تلخ و ناگوار نمى كند.
1. سوره ى منافقون، آيه ى 7.
اين نكته از معلومات و واضح و آشكار و از مسلّميّات شرع است كه چنان چه مسلمانى ديد كه مسلمانى گرفتار است و با اندك همت، گرفتارى او رفع مى شود، در اين صورت اگر همت نكند، معاقَب خواهد بود.
از پنجاه ميليون نفر شيعه كه در ايران است، حدّاقل ده ميليون نفر الآن مى توانند، دست كم ماهى يك تومان در صندوق خيريّه بريزند. اگر كسى بگويد كه اين مقدار را هم نمى توانم، دروغ مى گويد! آيا با اين پول هاى ذخيره شده، نمى توان گرفتارى هاى ضرورى اهل مملكت را رفع نمود؟!
نمى دانيم از دست خودمان به چه كسى شكايت كنيم؟!
با اين حال، به هر كس كه بگوييم شما متصدّى جمع آورى تبرّعات و انفاقات براى محرومين و محتاجان باشيد، مى گويد: ما از همه محتاجتر هستيم؟ بهاييها كه از دين هيچ ندارند جز تعاطف از راه كمك كردن مردم را به مرامشان دعوت مى كنند. وقتى مى فهمند كسى ضعيف و محتاج است، از او دستگيرى مى كنند. مثلاً به او مى گويند در فلان مكان بنشين سيگار وكبريت بفروش، و مى آيند و عوض يك ريال يك تومان به او مى دهند تاپس از چند روز مستغنى شود. و يا وقتى مى ديدند شخصى از هم مذهب هاى آن ها ضعيف است، فورا در اداره يا كارخانه اى، كارى براى او پيدا مى نمودند. چرا ما تعاطف نداريم، و اين همه با رخاء و گشايش يكديگر دشمنيم؟!

در روايت آمده است: «إِعْرِفُوا اللّه بِاللّه ، وَ الرَّسُولَ بِالرِّسالَةِ.» ( 1 ) خدا را به خدا، و رسول را با رسالتش بشناسيد.
جمله ى «إِعْرِفُوا اللّه باللّه » مى خواهد بگويد كه بدانيد خدا از همه ى تعريف ها اَجَلّ وَ اَظْهَر وَ اَعْرَف است، و ممكن است براى ديگران با تعريف انبيا ـ عليهم السّلام ـ اَجَلّ و اَعْرَف شود، و براى عدّه اى از باب «وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ» ( 2 )؛ (دل هايشان را استوار داشتيم.) باشد. و جمله ى «وَ الرَّسُولَ بِالرِّسالَةِ» مى خواهد بگويد كه رسالتش را ببينيد و از آن پى ببريد كه از جانب خداست، يعنى ببينيد آيا ادّعايى كه مى كند درست است يا خير. چنان كه تورات و انجيل اصلش گوياى آن است كه از خدا نيست، و معلوم است كه اناجيل، حكايتِ بيانات حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ است؛ البتّه انجيل برنابا كه نصارى آن را قبول ندارند چنين نيست.
براى نمونه در آن جا آمده است كه: «برادرم موسى ـ عليه السّلام ـ مى فرمود: معصيت خدا را نكنيد، ولى من مى گويم فكر معصيت را هم نكنيد.» ( 3 ) آيا اين كلام سخن آدمى است؟ اين كلام و نامه از خداست و هر نامه اى صاحبش را معرّفى مى كند. بنابراين، عبارت «وَ الرَّسولَ بِالرِّسالَةِ» يعنى تمام آن چه را كه كتب گذشته دارد به ضميمه ى معجزات ديگر را داراست، ببينيد و خوب هم ببينيد و بعد رسول را بشناسيد. آقايى مى گفت: عيالم بدون داشتن شرافت خانوادگى به من مى گويد: حيف از من كه گرفتار تو هستم! آيا حيف از قرآن نيست كه بر ما نازل شده. ما كه قرآن و شاهنامه در نظرمان فرقى ندارد؟!
1. اصول كافى، ج 1، ص 85؛ بحارالانوار، ج 3، ص 270؛ ج 25، ص 141؛ توحيد صدوق، ص 285.
2. سوره ى كهف، آيه ى 14.
3. اين مطلب در مورد كراهت سوگند راست يادكردن و فكر زنا از حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ نقل شده است. ر.ك: كافى، ج 5، ص 542؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 318؛ بحارالانوار، ج 14، ص 331.

كسانى بودند هم چون مرحوم آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ـ رحمه اللّه ـ و مرحوم شيخ فضل اللّه نورى كه دوربين و آينده نگر بودند و مى گفتند: مشروطه، «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِهَا باطِلٌ.» (1) سخن حقّى است ولى باطل از آن اراده شده است. ولى ديگران آخر مطلب را از اول كار نمى ديدند كه چگونه هر كس پول بيشتر صرف كند وكيل مى شود و دين و دنياى مردم را در اختيار مى گيرد. درباره ى حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در روايت داريم: «إِنَّ اللّه أَدَّبَ نَبِيَّهُ ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ... وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ دينِهِ.» (2 ) خداوند، پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را تربيت نمود سپس امر دينش[تشريع و قانونگذارى] را به او واگذار كرد.
ولى ما مى خواهيم با پول و بذل سفره هاى غذا به مقام قانونگذارى برسيم، نه بر پايه ى ارزش ها و شايستگى ها و تربيت دينى و ارجحيت. بساط زر و زور مشروطه فقط براى اين بود كه ايران از حلقوم روسيه به حلقوم انگليس سرازير شود، كه شد، به همان ملاك هم آمريكا از دست انگليس گرفت، يعنى با ملاك سرمايه دارى بيشتر و خرج و وعده و رشوه ى بيشتر و... خدا به ما در جزئيّات و كليّات امور، تنبّه و بيدارى عطا كند.
1. نهج البلاغه، ص 82 و 504؛ بحارالانوار، ج 32، ص 532 و 537 و 538 و 388؛ ج 72، ص 357.
2.بحارالانوار، ج 17، ص 7و8؛ ج 63، ص 485؛ ج 76، ص 171؛ ج 101، ص 342؛ وسائل الشيعة، ج 26، ص 142.

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366]
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18]
آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101]
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]
هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133]
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65]
روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند . گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]

