|
منطقه عمومي اين عمليات در محور بانه- سردشت از شمال به رودخانه مرزي «گلاس»، از جنوب به رودخانه «آوسيويل»، از شرق به «سوركوه» و از غرب به ارتفاعات «گردهرش» و سپس ارتفاعات عمومي «آسوس» منتهي ميشد. اين منطقه داراي عوارض حساس و ارتفاعات نسبتاً بلند و صعبالعبور است. |

ايمان، درس عشقى است که شهيدان آن را از دفتر توحيد خواندهاند.
ايمان، بالاترين نمره قبولى در کلاس مقاومت و ايثار است.
ايمان، برترين و بالاترين مدالى است که شاگردان اول دانشگاه جبهه به گردن مىآويزند.
ايمان، موشک فضاپيمايى است که شهيدان با آن از خاک تا به افلاک سفر کردند.
ايمان، چشمه زلالى است که شهيدان را در آن غسل شهادت دادند و جاودانه شدند.
ايمان، مهر تائيدى است بر تلاش خستگىناپذير سينه سرخان مهاجر.
ايمان، شمع فروزان محفل عشق است که شهيدان عاشقانه بر گرد آن چرخيدند، تا جسم ملکى را بسوزانند و جان ملکوتى بيابند.
ايمان، ثمره و حاصل انقلاب اسلامى است که با جانفشانى شهيدان شکل گرفت.
ايمان، خونبهاى عظيم و شايسته شهيدان شاهد ماست.
ايمان، نوشداروى دلهاى ترک خورده خاندان عشق است.
ايمان، ترميم کننده قلبهاى شکسته فرزندان شاهد است.
ايمان، موج توفنده و کفرشکنى است که به سوى دشمنان حقيقت فرستاده مىشود.
ايمان، عطر حياتبخش و جانفزايى است که از پهندشت شقايق خيز انقلاب اسلامى به مشام مىرسد.
ايمان، اکسيرى است که، غصه فراقت شهيدان و شهيد دادگان را به قصه پايدارى و مقاومت تبديل مىکند.
ايمان، شهد شرف و شعف و شعور و شهودى است که کام تشنه شهيد دادگان و شهيدزادگان را سيراب مىکند.
ايمان، مشعل فروزانى است که شهيدان آن در شب ديجور جهل و نادانى و ظلم و ستم و تجاوز به دست مىگيرند و صبح قريب را به بشريت بشارت مىدهند.
ايمان، دعوتنامهاى است که شهيدان با خون خود آن را امضا و براى آزادگان و احرار عالم مىفرستند.
ايمان، آن نور خدايى است که به نام شهيدان قداست و به جسم و جانشان نورانيت و روشنى مىبخشد.
ايمان، بوى خوش ايثار است که در پهندشت مقاومت و شهادت از گلبرگهاى پرپر شده شقايقها به مشام مىرسد.
ايمان، پهندشتى است که شهيدان در آن بذر گل شجاعت و مقاومت کاشتند و عطر آزادگى و سربلندى و شرف برگرفتند.
ايمان، شعله ستمسوزى است که شهيدان به دست گرفتند و خاکستر اهريمنان زشت سيرت را در زبالهدان تاريخ مدفون ساختند.
ايمان، خورشيد تابناکى است که در شب ديجور بحرانهاى اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى از خون سرخ شهيدان طلوع، و راه صلاح و فلاح بشريت را روشن مىسازد.
ايمان، بانگ جرسى است که شهيدان براى راهنمايى و هدايت کاروانهاى بشريت به صدا درمىآورند. ايمان، زمزمه محبتى است که شهيدان، اين معلمان ايثار و گذشت براى جذب اطفال گريزپاى به کلاس انسانيت و معنويت به کار مىبندند.
ايمان، شب چراغ تابانى است که شهيدان براى اصلاح جامعه و تربيت و انسانسازى به دست مىگيرند.
ايمان، عطر گل بوستان شهادت است.

ايمان، کليد طلايى بهشت است ک شهيدان براى ورود به آن، بدان چنگ مىزدند.
ايمان، سلاحى است که شهيدان براى پيشبرد اهداف خويش به آن تمسک جستند.
ايمان، آرمان ديرين و هميشگى مجاهدين فىسبيلالله است.
ايمان، گوهر ارزشمند درياى دين و مذهب است.
ايمان، کلاسى است که در آن دانشجويان دروس را به صورت فشرده و با نمره عالى گذراندهاند.
ايمان، کيميا و اکسير بىنظيرى است که شهيدان، به وسيله آن جسم را به جان و ملک را به ملکوت تبديل کردند.
ايمان، گلشن رازى است که شهيدان در آن رمز و راز شهادت و ايثار را آموختند.
ايمان، حوضى است که سپيدرويان در آن وضو ساختند و تا رسيدن به سپيده اسب خويش را تاختند.
ايمان، خرمنى است که پرستوهاى عاشق دانهاى چند از آن گرفتند و تا ستيغ رفيعترين قلههاى شرف شتافتند.
ايمان، قله شرفى است که کبوتران سپيدبال و سبکبار بىصبرانه و عاشقانه به سوى آن پرکشيدند.
ايمان، بارهاى که مسافران سفر عشق، عاشقانه بر آن نشستند و عطر و گلاب معنويت را در فضا پراکندند.
ايمان، باغى است که بهشت و روضه رضوان الهى در آن جارى است، و شهيدان حکيمانه اين نکته را يافتند و عاشقانه به سوى آن شتافتند.
ايمان، خطبه شورانگيز شقشقيهاى است که شهيدان - همان مدرسين مبارزه و مقاومت - آن را بر فراز منبرى از نور، با شور و شعور سرودند.

ايمان، حديث پايدارى و مقاومت عاشقان صادق، و راست قامتان جاودانه تاريخ است.
ايمان، شمشير قدرت و قوت ظلمت شکافان راست قامت، و حماسهسازان پر صلابت است.
ايمان، شجره طيبهاى است که شهيدان از آن ميوه پاکى و عفت، شهامت و شجاعت، اميد و عشق چيدند.
ايمان، چشمهاى است که شهيدان از زلال آن نوشيدند و در انجام وظيفه و رسالت خويش دست از پاى نشناختند.
ايمان و عمل صالح دو بال است که شهيدان به وسيله آن تا ابديت پرواز مىکنند.
ايمان و علم، دو مشخصه بارز راهيان ديار شهادت است.
ايمان و ايثار، دو سکوى پرتاب شهيدان به سوى جاودانگى است.
ايمان و عزم، دو عنصر برجسته و شاخص در حرکت عاشقانه راهيان راه رهايى انسانهاست.
ايمان و عشق، بود که شهيدان را به پرواز درآورد و به آنها اوج و عروج را آموخت.
ايمان، قلعه مستحکمى است که شهيدان پاسداران حريم آن هستند.
ايمان، جوشنى است که شهيدان براى محفوظ ماندن از خطرات اهريمنان و شياطين آن را به تن مىکردند.
ايمان، باده غيبى بود که در جام دلهاى شهيدان ريخته شد، و جسم و جانشان را بىقرار کرد.
ايمان، رمز و راز شهادت و جاودانگى شهيدان است.
راستى که همه مظاهر و مصاديق ايمان، چه زيبا و شکوهمندند.
شهید بهشتی
شهادت در راه آرمان الهی «معشوق» ماست، آیا شنیدهای عاشقی را از معشوق بترسانند.
انقلاب اسلامی ما در تداوم پیروزیش حالا حالاها خون و شهادت میطلبد.
شهید سید کاظم ربطی
شهادت سرآغاز هر زندگیست نترسم ز مرگی كه خود زندگیست
شهید جلال عباسی
شهادت حد نهایی تکامل انسان و قله رفیع انسانیت است، شهادت، مرگ سعادتآمیزی است که آغاز دیدن و زندگی پر ثمر نوین را بشارت میدهد، شهادت یک تولدی است برای زندگی جاوید.
شهید غلامعلی فتحی
شهادت بهترین معراج عشق است.
شهید سید محمد سیامی
شهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت مقدمه فتح در این دنیا و خود فتحی بزرگتر در آخرت است، شهادت خشنودکننده خداست.
شهید عباس قدوسیان
شهادت فانی شدن نیست بلکه به خدا رسیدن است، و زندگی جاوید است، شهادت موت نیست بلکه حیات است.
شهید عبدالله زارعکار
شهادت نعمتی بزرگ و دری است از درهای بهشت، شهادت نعمتی است، که مردان الهی به آن دست مییابند. شهادت به خدا رسیدن است و فانی شدن نیست، بلکه زندگانی جاوید است.
شهید عباس کریمی
شهادت در اسلام، مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل کند، بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختنش به آن میرسد.
شهید ناصر شاهمحمدی
کمال انسان شهادت است.
شهید علی اکبر محمود زاده
شهادت یک انتخاب است، انتخابی آگاهانه و مشتاقانه حرکت عاشق به سوی معشوق که نصیب هرکسی نمیشود.
شهید علی احمد زاده
احساس میکنم انشاالله شاهد زیبایی شهادت باشم و آن را تنگ در آغوش بکشم، و این بزرگترین آرزوی من است این راه انتخابی آگاهانه است و انسان را به سوی معشوق ازلی راهنمایی میکند.
ماهيت و مصاديق ايثار و شهادت
«شهادت» در تفکر اسلامي به معناي گذشتن از سرمايه جان و هستي خود در راه يک هدف و آرمان الهي است.
در تعريف « شهادت» در انديشه اسلامي، آن چه که اصلالت و اهميت دارد و در واقع محقق کننده ي حقيقت مقام شهادت مي باشد، همانا انگيزه و نيت و غايت آن و وجه آگاهانه و اختياري اش مي باشد.
متفکر شهيد، استاد مطهري در تعريف مفهوم شهادت و شهيد چنين مي فرمايد:
ادامه مطلب...
بسم الله الرحمن الرحيم
«من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا »
امير سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دين و قرآن، نظامي مؤمن و پارسا و پرهيزكار، سپهبد علي صيادشيرازي امروز به دست منافقين مجرم و خونخوار و روسياه به شهادت رسيد.
اين نه اولين و نه آخرين باري است كه دلي نوراني و سرشار از عشق و ايمان و وفاداري به آرمانهاي بلند الهي، هدف تير خشم و عناد و عصبيت از سوي زمره جنايتكار و فاسدي كه ادامه حيات خود را در خدمتگزاري به دشمنان اسلام دانستهاست، قرار ميگيرد و دستخائن خودفروختهاي، نهال ثمربخش انسان والايي را قطع ميكند. او مانند ديگر مردان حق از روزي كه قدم در راه انقلاب نهادند، همواره سر و جان خود را براي نثار در راه خدا بر روي دست داشتند.

سرزمينهاي داغ خوزستان و گردنههاي برافراشته كردستان سالها شاهد آمادگي و فداكاري اين انسان پاك نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهههاي دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگي او حفظ كرده است. خطر مرگ كوچكتر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنيوي حقيرتر از آن است كه در دل نوراني شايستگان جايي بيابد، كوردلان منافق بدانند كه با اين جنايتها روز به روز نفرت ملت ايران از آنان بيشتر خواهد شد و خون مردان پاكدامن و پارسا هم چون صياد شيرازي و شهيد لاجوردي بدنامي و سياهرويي آنان را در تاريخ و در دل اين ملت هميشگي خواهد كرد.
و سردمداران استكبار كه با وجود لاف زنيهاي ضدتروريستي خود، به اميد آن نشسته اند كه تروريستهاي مزدورشان در ايران اسلامي با شهيدكردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ايران اسلامي را هموار كنند. بدانند كه خون شهيدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسختر و آشتي ناپذيرتر و مقاوم تر ميسازد. رحمت و فضل بيكران الهي بر روح شهيد عزيزمان علي صيادشيرازي و لعنت و نفرين خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ايادي منفور و مطرود استكبار.
اينجانب شهادت اين بنده برگزيده خدا را به ملت ايران به خصوص به ياران دفاع مقدس و ايثارگران جبهه هاي نور و حقيقت و به خانواده گرامي و فداكار و بازماندگان محترمش تبريك و تسليت ميگويم و صميميترين درود خود را بر روح پاك او و خون بناحق ريخته او نثار ميكنم.
و السلام علي عباد الله الصالحين سيد علي خامنه اي
داستان «علی صیاد شیرازی»، می دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است».*
می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم.
وقتی پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است. پنج کیلومتری دشمن، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی و تجهیزات، می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.*
مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.*
نماز شبش را که می خواند، تا صبح بیدار می ماند، ما را هم برای نماز بیدار می کرد. بعد از نماز با بچه ها ورزش می کردیم و نهایتاً می رفت سراغ کار. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت می گذاشت تا بچه ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهای جمعه هم می آمد و می گفت که امروز می خواهم یک کار خیر انجام بدهم. بعد وضو می گرفت می رفت داخل آشپزخانه، در را می بست و شروع می کرد به شستن.*
به ما می گفت: «خجالت می کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده ام. کمتر پدری کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خیلی دلم می خواست.» یک روز در زدند، پیک نامه آورده بود. قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد. پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل های تو.»*
یک شب خواب دیده بود که اما به او می گوید: «شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 78 بود، کارش درست شد.*
فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!

شهيد علي صيادشيرازي روز شنبه 21 فروردين ماه 1378 در حوالي خانه اش مورد سوء قصد عوامل تروريست قرار گرفت و به شهادت رسيد.
ساعت 6 و 45 دقيقه صبح اين روز كه تيمسار صيادشيرازي با اتومبيل خود به قصد عزيمت به محل كارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسي قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
اهالي محل كه از اين حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بيمارستان فرهنگ انتقال دادند كه متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشكان براي نجات وي بي نتيجه بود و او در بيمارستان به شهادت رسيد.
به گفته شاهدان مرد تروريست با پوشش لباس رفتگر در حوالي خانه شهيد به كمين نشست و تيمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست. در اينحال شهيد صياد كه سوار بر خودرو تويوتاي سفيد رنگ خود بود مورد اصابت سه گلوله تروريست واقع شد.
در پي اين حادثه يك سخنگوي گروهك تروريستي منافقين در تماس با خبرگزاري فرانسه در نيكوزيا مسؤوليت اين جنايت را بر عهده گرفت.
قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.
انالله و انا الیه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.
اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.
خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛
خدایا! تو خود می دانی كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادی در راه عشقی كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.
پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین – من الله التوفیق
علی صیاد شیرازی، 19 دی ماه 1371 – 15 رجب 1413

سينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردي است كه روحشان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگتر از قلب سرشار از عشقشان بوده است. عشق به يگانه هستيبخش كه اشتياق لقائش آرام از جسم و جان آنها گرفته و سر سوداييشان را همواره بر آستان داشته است.
امير كمنظير ارتش اسلام سپهبد علي صيادشيرازي يكي از اين پر و بالسوختگان وصال نور است كه لباس زيباي شهادت زيبنده قامتش و كمترين مزد اخلاص، فداكاري و ايثار و پروانگي اوست. سردار سرافراز جبهه توحيد و بسيجي آشناي جبهههاي افتخار و شرف و نور، اين سربردار هم بيدار و جهادگر عرصههاي پيكار و شير بيشه شجاعت و ايثار و عاشق بيقرار و اسوه اخلاص و استقامت با صدق و صفا، پس از عمري جهاد خالصانه و جانبازي در خطوط مقدم دفاع از اسلام و ولايت ، با پيكر خونين و چهره رنگين و مخضوب به ديار معشوق شتافت و شهيد شاهد جوار قربضرت حق گرديد و اجر و پاداش آن همه اخلاص و ايثار را در همين دنياي فاني نيز گرفت.
تجليل و گراميداشت تمام برجستگان ملت و تقدير امت اسلام در تشييع با شكوه و كمنظير اين سرباز فداكار اسلام گواه اين مدعا است.او عاشق دلسوختهاي بود كه در گستره خونين جبهههاي نبرد از كوههاي سر به فلك كشيده كردستان تا دشتهاي تفتيده خوزستان به جهاد و نماز و نيايش ميپرداخت و در جهاد اكبرش اوج بندگي خويش را به نمايش ميگذاشت. او صدف خود را شكسته بود تا دُرّ ناب وجودش با ذوبيقت اسلام و ولايت ظهور يابد. ادوار زندگي سرشار از خدمتش، به حق نمونهاي مجسم در خدمتگزاري بر اين طريق بود و براي نيل به مقصود دمي آرام نداشت.
ادامه مطلب...

جمهوری اسلامی ایران امروز 20 فروردین( 9 آوریل) از طریق افتتاح پروژه راه اندازی دومین مجموعه جدید سانتریفیوژهای تاسیسات هسته ای نطنز با ورود به مرحله صنعتی غنی سازی اورانیوم به بزرگترین دستاورد علمی تاریخ خود دست یافت.
این مرحله که یکی از پیچیده ترین مراحل فنی در صنعت هسته ای به شمار می آید؛ ایران را قادر خواهد کرد تا سوخت مورد نیاز نیروگاه های خود را بدون تکیه به کمک های خارجی تامین کند. دستیابی ایران به این نوع فناوری با وجود محاصره شدید اقتصادی غرب نشانه اراده ملت بزرگ ایران برای رسیدن به قله های پیشرفت علمی است که در نهایت استقلال ملی ایران را تضمین خواهد کرد.سال گذشته نيز درست در چنين روزهايي بود كه اعلام شد با پایداری مردم و دولت و تلاش و مجاهدت دانشمندان ایرانی، سرانجام ایران موفق شد به چرخه كامل سوخت هسته ای برسد و به عنوان هشتمین كشور جهان به باشگاه هسته ای جهان بپیوندد. اعلام این خبر مسرت بخش در شرایطی كه قدرت های جهانی فشارهای زیادی را در جهت عدم دستیابی ایران به فناوری هسته ای وارد می كردند، دل هر ایرانی را شاد كرد و حس غرور و افتخار ملی را در بین مردم افزایش داد.
ادامه مطلب...
من فردي بودم كه هميشه كارم در معادن بود و ايشان هميشه دنبال من بودند، سال 1326 كه ايشان به دنيا آمدند در شهر ري من منزل پدرم بودم، جايي نداشتم، كاري هم نداشتم و در آن دوره نظام وظيفهام را ميگذراندم.
سابقاً در چنين خانههايي همه اهل فاميل جمع ميشدند. منتقل شدم به سازمان برنامه و به آنجا رفتم به شركت سهامي كل معادن، در اين شركت كمكم كارهاي معادن، كه باعث ميشد من به شهرستانها بروم شروع شد و من در آن سالها با مرتضي در معادن بودم.
ايشان از سال 1333 كه به معادن خمين رفتم، معادن سرب و روي خمين كلاس اول دبستان در آن جا مرتضي را نامنويسي كرديم، در خمين شاگرد اول بود و شاگرد خوبي هم بود؛ حتي يك روزي آمد و ديديم گريه ميكند پرسيديم چرا گريه ميكني؟ گفت براي اينكه به من 20 دادهاند و به يكي ديگر هم 20 دادهاند، رفته بود و به معلم گفته بود و او هم جواب داده بود كه من به تو 25 كه نميتوانم بدهم. البته مرتضي قبل از اينكه به مدرسه برود در منزل خواندن و نوشتن را ياد گرفته بود حتي وقتي كلاس اول بود روزنامه ميخواند. ما تا دو سال خمين بوديم ولي سال 35 به يك معدن ديگري رفتيم معدن مسي بود كه نزديك شهرستان ميانه بود، كوه بود و مدرسهاي نبود كه من مرتضي را در آن نامنويسي كنم من رفتم و از آموزش و پرورش زنجان اجازه گرفتم تا بتونم اين را و آن فرزند دوّمم كه در حال حاضر در آمريكا استاد دانشگاه است اينها را بگذارم درس بخوانند. يك مدرسه داير كردم كه خودم در آن تدريس ميكردم و رئيس حسابداري آنجا درس ميداد. اين مدرسه چهار كلاسه بود كه در آخر 6 كلاسه شد، وقتي مرتضي به كلاس چهارم رفت از وجود خود او هم براي تدريس كلاس اوّليها استفاده مي شد. بعد به كرمان رفتيم و در يك دبيرستان در كرمان شروع كردند به تحصيل كردن. دبيرستان را در كرمان بودند تا سال دهم دبيرستان كه به مدرسههاي ملّي تهران آمدند.
مرتضي رشتهاش رياضي بود، يك روز كارت كنكوري دستش بود. به او گفتم مگر نميخواهي در كنكور شركت كني! گفت كارتم را پاره كردم، گفتم اِ چرا؟ گفت: رشته رياضي را دوست ندارم. بعد رفت در هنرهاي زيبا در كلاس طراحي نشست و بعد كنكور طراحي داد و در آنجا شاگرد اول شد. تا سال 1355 تقريباً.
در كودكي يادم هست وقتي مهمانهاي خارجي براي من ميآمدند ميرفت و با آنها شروع ميكرد به صحبت كردن و بههيچ وجه گوشهگير نبود.
خدمت نظام وظيفهاش را در نيروي هوايي انجام داد.
به نقاشي خيلي علاقه داشت در همان سالهايي كه در كرمان بوديم معلم نقاشي داشت؛ به نويسندگي هم خيلي علاقه داشت و خيلي چيزها مينوشت. حتي يك كتابي قبل از انقلاب نوشته بود كه اسم عجيبي داشت يادم نيست يك چيزي شبيه "نه از خود.... " موضوعاش يك چيزي بود در مورد ناراحتي مردم و فقر و تنگدستي و... بود. البته بعضي از نسخههاي اين كتاب هم بود كه تكثير شده بود اما الان در دسترس نيست.
يادم هست از همان زماني كه به دانشكده ميرفت در مورد اين موضوعات حساس بود. يك روز زمستان وقتي از دانشكده به خانه آمده بود ديدم پالتويش همراهش نيست. پرسيدم پالتويت كجاست؟ گفت: دادم به كسي. از اين كارها زياد ميكرد.
بعد از انقلاب مرتضي را خيلي كم ميديدم. پس از مدتي هم كه همخانه شديم با اين حال باز بيشتر در مسافرت و سفر جبهه بود، مواردي هم كه در منزل بود خيلي كم در مورد كارش صحبت ميكرد، مسائل جبهه را براي ما تعريف ميكرد. فقط يكي دو بار در مورد دوستان و همكاران رفقايش كه در كنارش در جبهه به شهادت رسيده بودند تعريف كرد. يا مثلاً ميگفت دوربينمان را در اهواز جايي گذاشته بوديم به امانت ، وقتي برگشتيم ديديم فيلم روي آن پاك شده است و همين.
در مورد مشكلات كارش هيچوقت حرف نميزد يعني اصلاً مشكل احساس نميكرد.
مشكلها را ، همه را خرد ميكرد. اما هميشه نگران وضع مملكت بود اما در عين حال خوشحال هم بود به خاطر اين كه انقلاب شده و....
سالهاي آخر خيلي كم خواب بود و سه چهار ساعت بيشتر نميخوابيد و همهاش در حال نوشتن بود. ما خيلي كم او را ميديديم. در اين سالهاي آخر وقتي متوجه آمدنش ميشدم كه جمعهها ميآمد و صدايم ميكرد كه: "بابا نماز جمعه نميروي؟ " من هم ميگفتم چرا نميروم.
من مرتضي را تا آن زمان كه زنده بود نميشناختم
نباید بگذارید کارهای ایشان زمین بماند...
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.

به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.
من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.
من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.)
وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.»
ادامه مطلب...
من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانهای به دنیا آمده و بزرگ شدهام كه درهر سوراخش كه سر میكردی به یك خانواده دیگر نیز برمیخوردی.
اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچهها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.
ناگهان یكی از بچهها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پروندهات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.
ادامه مطلب...
شهید احمدرضا احدی
دیگر نمیخواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم، من محتاج تو هستم، خدایا! بگو ببارد باران، که کویر شورهزار قلبم سالهاست، که سترون مانده است، من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم، خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی، خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری، خواهم گفت:
«لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشتهام، خدایا دوست دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن را...
شهید حمیدرضا نظام
شهادت شمع است و شهید پروانهای خود از جنس آتش، شهید ذبیح عشق است، شهید علمدار کاروان نجات است، شهید روح تاریخ حیات است و شهید نبض آفرینش است.

شهید حاج ابراهیم همت
شهادت، زیباترین، بالندهترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است، شهادت بهترین و روشنترین معنی حقیقت توحید است و تاریخ تشیع خونینترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.
شهید سید مجتبی علمدار
شهادت در یک کلمه به زیارت خدارفتن و به حق پیوستن است.
شهید علیرضا مردانی
ای عزیزان! شهید کسی است که در میدان جنگ و در خدمت امام یا نائب او کشته شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود، یقیناً به او ملحق خواهد شد، شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حیات در کمال هشیاری و آزادی.
شهید خداوردی قنبری
شهادت پایان مرگ و مردگیهاست. ما با خون خود به این مردگیها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگهای امت اسلامی خواهیم شد، اسلام نیازمند به شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون، ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت.
شهید سید مرتضی آوینی
الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمیخوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچکس را آنگونه نسوخته باشی.
شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستارهای است که پرتو نورش عرصه زمان را در مینوردد و زمین را به نور ربالارباب اشراق میبخشد.
شهادت قلبی است که خون حیات را در شریانهای سپاه حق میدواند و آن را زنده نگه میدارد.
شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است.
شهید منتظر مرگ نمیماند، این اوست که مرگ را برمیگزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش میمیرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمیگذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت میآمیزد.
شهادت مزد خوبان است.
شهید مصطفی چمران
خدايا ...
تو به من پوچي لذات زود گذر را نمودي ناپايداري روزگار را نشان دادي لذت مبارزه را چشاندي ارزش شهادت را آموختي
خدايا ...
تو را شکر ميکنم که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.
فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است
هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.
اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است.
قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.
خدايا تو را شکر مي کنم که شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند.
با عرض پوزش از غيبت تقريبآ ۲۰ روزه، جاي همه خالي رفته بودم مناطق جنگي جنوب نائب الزیاره همه شما دوستان عزیز بودم


طي عملياتي به نام كربلاي10 كه در غرب كشور به اجرا درآمد، مناطق بسياري به دست رزمندگان آزادشد. حضور نسبتا گسترده اكراد معارض عراقي در اين مناطق سبب گرديد تا در مرحله نخست گشايش جبهه تازه در غرب كشور، تلاشها عمدتا به اتصال عقبه مناطق آزاد شده به ايران و بازشدن عقبه نيروهاي معارض معطوف شود.
