تبليغاتX

پـيـروان ولايـت ، عـاشـقـان شـهـادت


 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

Image

غصّه ى ما از اين است كه رجالى را ديده ايم كه اهل علم و عمل بودند و در لباس، مسكن و خوراك و... ساده، بى آلايش و زاهد بودند.
 بزرگانى از علما بودند كه از سهم امام ـ عليه السّلام ـ مصرف نمى كردند، و اهل علمى بودند كه از افاضل علما و صاحب مصنّفات بودند، ولى اصلاً لباس اهل علم را به تن نمى كردند.

از جمله مرحوم قاموسى كه ملبّس به لباس تجّار بود و تنها در وقت نماز لباس مى پوشيد و عدّه اى از مقدّسين به ايشان اقتدا مى كردند، و هيچ اعتنايى به جماعت هاى اطراف و جلو و عقب و چپ و راست نمى شد، در حالى كه جماعت ها در صحن مطهّر حضرت امير ـ عليه السّلام ـ به هم پيوسته بود، به طورى كه معلوم نمى شد، مأمومين به كدام امام جماعت اقتدا كرده اند و جزو كدام جمعيت و جماعت هستند.
حسرت ما از اين است كه عدّه اى از علما را ديده ايم كه تفاوت ميان ما و آن ها بسيار است، به حدّى كه گويى ميان ما و آن ها به اندازه ى چند صد سال فاصله است.

1. سوره ى شمس، آيه ى 8.

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

چه كنيم تا حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ از پس پرده بيرون آيد؟

ما بايد امضا و تعهّد بدهيم و موافقت دسته جمعى كنيم كه امام غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را در عمل به دستورات دينى يارى و نصرت كنيم و نقض عهد و پيمان شكنى نكنيم، تا او از پس پرده بيرون بيايد.

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

موضوع : پیرامون اخلاق و سیر و سلوک

خوشا به سعادت کسی که با حال خوب از دنیا برود و در آخرت، خوب مورد استقبال قرار گیرد! [در محضر بهجت:1/30]

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

Image

مؤلّف كتاب صواعق محرقه خيلى در اوّل به شيعه و رافضه بد مى گويد، از جمله اين كه آن ها را اهل بدعت مى نامد، و با استناد به رواياتى از طريق خودشان، به خصوص به كسانى كه اصحاب را سبّ مى كنند، بد مى گويد.
البته روشن است كه استدلال آن ها با استناد به رواياتى كه خود آن ها در نقل آن متفرّد هستند، مورد قبول ما نيست. از آن گذشته، اين روايات با درايات مخالف است، زيرا اگر اصحاب همگى خوب باشند خواه ايمان آورده باشند و يا خير؛ در اين صورت تمام اهل مدينه از اصحابند! هم چنين ما مى گوييم: شما كه اين گونه روايات را قبول داريد و مخالفت با اصحاب و سب آن ها را جايز نمى دانيد بلكه حرام مى دانيد، چرا با على و حَسَنَيْن ـ عليهم السّلام ـ مخالفت كرديد؟!

 مگر آن ها از اصحاب نبودند. در صحاح شما آمده است كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ به عدّه اى از همان اصحاب كه شما آن ها را درستكار مى دانيد و از آن ها متابعت مى كنيد، فرمود: «قُومُوا عَنّى!» ( مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474؛ ج 30، ص 531، 536، 538 و 545؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 87 . ) از نزد من برخيزيد و برويد! لذا ما نيز از حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ تبعيّت مى كنيم و به آن ها مى گوييم: «قُومُوا عَنْهُ»؛ و طردشان مى كنيم! و آنگهى در صورت مقابله و رو در رويى و مقاتله ى اصحاب با يكديگر، چگونه به خود حق مى دهيد كه برويد و با يكى از آن اصحاب همكارى كنيد و ديگرى را به قتل برسانيد، امّا حق نداريد كه به آن ها بد بگوييد و آن ها را سبّ كنيد؟! قتل اصحاب آرى اما سب آن ها نه؟! چنان كه در جريان شورى، عمر گفت: اگر مخالفت كردند هر شش نفر را به قتل برسانيد، امّا سبّ آن ها جايز نيست! و ديگر اين كه خود صحابه همديگر را سبّ مى كردند، چنان كه عمر براى يكى از واليان نوشت: «يا عَدُوَّ اللّه !» ( تا آن جا كه تفحّص نموده ايم اين سخن را عمر در يك مورد خطاب به «ابوهريره» گفته است، ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 165؛ الصراط المستقيم، ج 3، ص 243. نيز در جاى ديگر خطاب به «خالد بن وليد» گفته است. ر.ك: بحارالانوار، ج 30، ص 485؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 179؛ الصوارم المهرقة، ص 86. ) اى دشمن خدا! چرا فلان كار را نكردى، چطور سبّ كردن پيشوايان شما جايز است، ولى ما اگر بدگويى كنيم، مى گوييد: سبّ جايز نيست. خوب است انسان جواب استدلال هاى آن ها را به بچّه ها حواله كند، كودكانى كه فقط سواد نوشتن را داشته باشند؛ از اين رو بنده بدم نمى آيد كه صواعق ابن حجر منتشر شود، چون كتاب خودشان است كه تناقض هاى آنان را عليه خودشان ارايه مى دهد.

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

Image

در آيه ى شريفه ى «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَـبَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِى»(1)؛ (سپس كتاب را به ارث بندگان برگزيده ى خود گذاشتيم، ولى برخى از بندگان به خود ستم مى كنند.) مراد از «مِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِى» كسى است كه معرفت ائمّه ـ عليهم السّلام ـ را نداشته باشد.
امّا اين كه چه كنيم كه معرفت به نورانيّت ائمّه ـ عليهم السّلام ـ نصيبمان گردد بعد از نمازها بخوانيم و بخواهيم: «أَللّهُمَّ، عَرِّفْنِى نَفْسَكَ...»(2)

1. سوره ى فاطر، آيه ى 32.
2. مقصود خواندن دعاى زير است: «أَللَّهُمَّ، عَرِّفْنى نَفْسَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ. أَللَّهُمَّ، عَرِّفْنى رَسوُلَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسوُلَكَ، لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ. أَللَّهُمَّ، عَرِّفْنى حُجَّتَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ ديني.»؛ (خدايا، خودت را به من بشناسان، وگرنه نخواهم توانست پيامبرت را بشناسم. بار خدايا، رسولت را به من بشناسان، وگرنه نخواهم توانست حجّتت را بشناسم. خداوندا، حجّتت را به من بشناسان، وگرنه از دينم گمراه خواهم شد.) ر.ك: اصول كافى، ج 1، ص 337؛ بحار الانوار، ج 52، ص 146؛ ج 92، ص 326.

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

موضوع : پیرامون اخلاق و سیر و سلوک

هر شب، در عوالمی از بزرخ می رویم که هیچ اختیارش دست ما نیست... با این همه، این گونه از مرگ غافل هستیم! [در محضر بهجت:1/29]

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

کرد لباس یاس بر تن زهرا(س)

کنار دست او بنشست مولا

محمد(ص) خطبه خواند زهرا(س) بلی گفت

غلط گفتم نه "یا علی(ع)"گفت

 
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

مظلوم‏تر از جواد، بغداد نداشت       آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت 
می‏خواست که فریاد کند تشنه لبم     از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت 

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

Image

گويا خوابيم! آيا نمى شود از اين خواب بيدار شويم! چه خوب است در هر شهرى و دهى و مجتمعى، مهمانخانه هاى مجّانى براى فقرا و مساكين باز شود، مثلاً اگر صد هزار نفر روزى حداقل يك تومان بدهند تا براى فقرا صرف شود، خدا مى داند چه قدر افراد را مى توان با آن تأمين كرد!
در عرب هاى باديه نشين و دهات و روستاهاى عراق و نيز بين نجف وكربلا قبلاً در هر يك فرسخ ـ و يا كمتر و بيشتر ـ يك مُضيف(1) بود كه از رهگذران و زايران پذيرايى مى كردند، حتّى اگر انسان در آن جا يك وعده نهار يا شام نمى خورد، ناراحت مى شدند. هركس به اندازه ى وُسع خود، مُضيف خود را اداره مى كرد، بعضى گوسفند مى كشتند، عدّه اى مرغ و خروس و...

از مكارم اخلاق هرچه به ما به ارث رسيده بود، از دست داديم. به فكر جمع آورى پول و مال و لوازم غيرضرورى زندگى شديم و دست از انفاقات برداشتيم.
شخصى مى گفت: عمويم يا پدرم در عشّار ـ نزديكى بصره ـ در محلّى مُضيف دارد، هر سال صد طغار جو براى مخارج مُضيف كنار مى گذارد، به طورى كه اگر محصولش هشتاد طغار باشد، بيست طغار تهيّه مى كند و به آن اضافه مى كند، هر چند قرض بگيرد. اگر گوشت يا خرما و يا ماست و يا دوغ هم بود، به آن ضميمه مى كند.
بنده يكى دو مرتبه به اين مُضيف ها رفته ام، صاحب يكى از مضيف ها اهل علم بود، و يكى ديگر نبود و وضع مضيف او هم مثل مضيف اوّلى خوب نبود، پسرى داشت به نام عبداللّه .
آيا اگر در همه ى بلاد اسلامى اين گونه مهمانخانه ها برقرار مى بود، مرام كمونيستى مى توانست در آن ها رخنه كند؟! آيا اگر خمس و زكات ها داده مى شد، وضع مسلمانان اين گونه بود؟! در روايت است كه:
«إِنَّهُ لَوْ كانَ الْعَدْلُ، مَا احْتاجَ هاشِمِىٌّ وَ لا مُطَّلِبِىٌّ إِلى صَدَقَةٍ.»(2) اگر عدل و داد اجرا مى شد [و خمس اموال به سادات داده مى شد]، هيچ كس از خاندان هاشم و مطّلب به زكات نيازمند نمى شدند.
از بعضى از آخوندهاى عرب شنيدم كه مى گفتند: گاهى اتفاق مى افتاد كه شخصى يك سال در اين مُضيف ها مى ماند! آرى، ما جهالت عمدى داريم و نمى دانيم از روى عمد است و يا از روى مصلحت. بعضى به حدّى باحيا هستند كه با همه ى نادارى و بيچارگى حاضر نيستند نياز خود را اظهار كنند. آيا نبايد همسايه ها و همكارها به اين گونه افراد رسيدگى كنند و از حال آن ها اطّلاع داشته باشند؟!

1. مهمانخانه ى عمومى و مجّانى.
2. تهذيب، ج 4، ص 59؛ استبصار، ج 2، ص 36؛ وسائل الشيعة، ج 9، ص 276.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

خدا مى داند چه قدر از آثار اهل بيت ـ عليهم  السّلام ـ در روى زمين و يا زير آن است و به ما نرسيده؛ زيرا خود آنان و دوستانشان در حال اِخفا و خوف بوده اند، چه برسد به دشمنان و خلفا و حكّام جور كه از حسد و دشمنى آثار آنان را مخفى مى كردند.
 واى بر ما اگر مثل دشمنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ باشيم و قدر آن ها و قدر آثار آن ها را ندانيم!

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

Image

انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است، و سلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال است، و لذا غير از معصومين ـ عليهم‏السّلام ـ همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب(1) را آسان كند؟ 
از امورى كه خيلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مى‏كند و آيا اين حال مثل حالت اول است، يا خير؟

 فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق، مقرّب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطه‏ى دوستى داشته باشيم، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است؟!
در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟! انسان كدام را اختيار مى‏كند و محبّت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با كدام طرف است؟
به حسب ظاهر بنده‏ ى مطيع، پشتيبانش مثل كوه ، محكم و استوار و منبع همه‏ ى خيرات است، و بنده‏ ى عاصى پشتيبانش محتاج‏ تر از او و دشمن دانايى (شيطان) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته ‏ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است! صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى كريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم.
اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ‏ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اين كه ديده ‏ايم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم.) و كراماتى از اين قبيل را داشته‏ اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا ـ عليهم‏السّلام ـ هم ندارد، بلكه هر كه از آن‏ها متابعت كند، مى‏تواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آن‏ها دست يابد، البته بدون تحدّى نبوّت و كذابيّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غنى و قادر و كريم و . . .  رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچ‏گاه به معصيت تمايل پيدا نمى ‏كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى‏ رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى ‏شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم، و از هر چيز محروم گرديم!

بنابراين، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجّه شويم و يقين كنيم كه طاعت، نزديكى به تمام نعمت‏ها و خوشى‏ها و دارايى ‏ها و عزّت‏ها و... است، و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...

1. انجام طاعت و ترك معصيت.
2. سوره‏ ى آل عمران، آيه‏ى 49.

+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |